اشتراکات زبانهای ما و انگلیسی
اشتراکات زبانهای ما و انگلیسی
علی ذوالفقاری
در سلسله گفتارهایی که اگر عمری باشد از این پس خواهند آمد، علاوه بر نشان دادن اشتراکات زیاد لغات زبانهای ما با انگلیسی و سایر زبانهای هندو اروپایی، راههایی بسیار گرانبها برای تسلط بر زبان فارسی و انگلیسی نیز تقدیم خواهد شد. آنچه خواهد آمد برای سایر زبانهای هند و اروپایی نیز به کار میآید و استفاده از عنوان انگلیسی برای آشنایی بیشتر نگارنده، جذابیت و کاربرد بیشتر آن در جامعه و اختصار عنوان است.
یکی از نکات اصلی در گفتمان نگارنده این است که با توجه به نظریات و قواعد مهم علم امروزی مثل تطور داروین، دوران متفاوت حیات انسان، شرطیسازی، هرم نیازهای مزلو، یگانگی منشا زبانهای هند و اروپایی و حتی به نظر بعضیها یکی بودن منشأ زبانها به طور کلی، قواعد تداعی و تعریف در انسان، برایند میبایست این باشد که بتوانیم لغات و مفاهیم زبانها را به هم نزدیک کنیم. نکتهی دیگر این است که آن مفاهیم را به نیازهای فیزیکی، ابتداییتر و اعضای برآورندهی آن نیازها وصل کنیم. به عنوان مثال درونیترین مسایل انسان مثل عقیده و فکر را گاه نظر یا دید میگوییم که با چشم ارتباط دارد. خود فکر از مفهوم حرکت گرفته شده است و جهاندیدگی به همان طریق.
اگر موفق شویم اثباتی برای آن نظریات است. اگر هم نشویم به معنای رد شدن قطعی این فرضیه و یا آن نظریات نیست بلکه به معنای ناقص بودن مدارک به علت تحول بیش از اندازهی زبان از یک سو و دشواری کار از سوی دیگر میتواند باشد. کما اینکه جناب فرشیدورد در صفحهی 785 کتاب «دستور مفصل امروز» ذیل بحث ابدال و تخفیف به دشواری کار در فارسی اشاره میکنند. بدیهی است که این دشواری در بررسی زبانهای بیگانه خیلی خیلی بیشتر میشود.
تسلط بر لغات برای مطالعه هم بسیار مفید و ضروری است. درست است که آزمایش، تجربه و تکرارپذیری ستونهای اصلی علم امروزند اما تا سخن دیگران را به درستی نفهمیم نمیتوان آزمایش، تجربه و تکراری برای بررسی صحت آن گفتهها طراحی کرد. از سوی دیگر دانشمند ارزیاب هم باید بتواند حاصل آزمایش جدیدش را به زبانی استوار و قابل فهم گزارش کند. یک ابزار مهم برای تسلط بر لغات و گسترش دامنهی آنها موضوع ابدال حروف است. موضوع بعدی پیشوند، ریشه و پسوندها در انگلیسی و بسیاری از زبانهای هندواروپایی است که به اختصار پرپها گفته میشوند.
در این جا با دو سه مثال روشن خواهد شد که همین یک بحث کوچک ابدال حروف چگونه ادراک ما را از زبان فارسی تحت تاثیر قرار میدهند و پس از آن همین موضوع را در زبان انگلیسی مورد بررسی قرار خواهیم داد و آن را به زبانهای خودمان نزدیک میبینیم. این خود اشارهای برای زبانهای دیگر هنداروپایی است. اینکه خوانندهای در لغتنامهی فارسی ذیل لغت باتنگان بفهمد که همان بادمجان است، یک چیز است؛ ولی اگر برایش روشن شود که ابدالهای «ت د»، «ن م» و «گ ج» در زبان فارسی تعریف شدهاند و به این خاطر باتنگان و بادمجان از نظر آوایی هم یکی میشوند، چیز دیگری است. درک حاکمیت فرایند ابدال واجها در خیلی از کلمات معنای آنها را به مراتب ملموستر و روشنتر خواهد کرد. یا وقتی که در جستجوی معنای فراشتوک در همان لغتنامه به پرستو میرسد، اگر بداند که ابدلهای «ف پ»، «آ - « ، «س ش» و «حذف ک» پایانی در زبان فارسی کشف شده و
قاعدهاند، این معنا برایش قابل قبولتر مینماید و باز هم درخواهد یافت که موضوع یک فرایند ابدال واج است.
لغتنامههای فارسی به فارسی ما تاکنون ترجمهی عین به عین داشتهاند اما پیشنهاد میشود که برای هدف فوق این فرایندهای ابدالی را هم روشن کنند.
نکتهای که باید گفته شود این است که نگارنده به رسم معمول سایر کتب، ابدال را در مورد حروف به کار میبرد.
اما در مورد کلمات اصلطلاح «موازی» را به کار میبرد. چرا که ادعای اینکه چه چیزی اصل بوده و به دیگری بدل شده نیاز به تخصص بیشتری دارد. به حدی که آنگونه که در بالا آمد استادی مانند جناب فرشیدورد به صراحت به دشواری آن اعتراف میکند. در مثالهای فوق باید گفت: باتنگان و بادمجان با هم و فراشتوک و پرستو با هم «موازیاند» یا «توازی دارند».
بسیاری از خوانندگان محترم میدانند که گروهی از دانشمندان اصل تمام زبانهای جهان را یکی میدانند و بعضی دیگر به چند سرشاخهی عمده معتقدند. در هر دوی این نظرگاهها خانوادهی زبانهای هندواروپایی یکی از این خانوادههای مهم است و معتقدند گویش مردمان آریایی از حدوداً آن سوی هند تا انتهای اروپا از آن است که امروزه به قارهی آمریکا هم سرایت کرده. بعضی از دانشمندان اروپایی تالش بسیار ارزشمندی صورت داده و ریشههای لغات را با متون به جا مانده از هر زبان با مشابهات، حدس و ... شناسایی کردهاند. حدود 577 پیشوند، 077 ریشه و 777 پسوند که مقداری بسیار محدود و ناچیز است تقدیم خواهد شد که یک حساب سادهی ریاضی مشخص میکند تسلط بر آنها، درک حدود دویست میلیون لغت انگلیسی و اروپایی را امکان پذیر میکند.
بدیهی است که انگلیسی این همه لغت ندارد اما موضوع نشان دادن یک توان بالقوه بنا به حساب ریاضی برای اهمیت دانستن این موارد است. برای نمونه سایتهای اینترنتی در پاسخ پرسشی مبنی بر اینکه «زبان انگلیسی چند لغت دارد»، یا به همان زبان؛ “?English in there are words many how “پاسخهای جالبی دارند. لغتنامهی مریام وبستر کل مدخلهای زبان انگلیسی را حدود 777.057 لغت میداند. مرکز آموزش زبان دانشگاه کیپتاون هم به نشانی com.uctlanguagecentre میگوید: «برای یک آدم با سواد دانشگاهی در نهایت 777.07 لغت الزم است». با این همه موضوع پرپها و تا همین اندازه خود تلاش قابل ستایش و بزرگی است که ریشههای کلمات انگلیسی را به دیگر ریشههای کلمات یونانی، التین، فرانسوی، آلمانی پیش از باستان و ... مرتبط میکند.
اینها که آورده شده آخرین حد تجزیهی لغات توسط دانشمندان اروپایی به نقل از منابع در اختیار نویسنده است.
نگارنده معتقد است که با گویشهای ما و زبان فارسی میتوان از نظر آن مردمان هم پیشتر رفت. پس از آنها نوبت به بیان اشتراک دیگر لغات میرسد مثل sowallow به معنای بلعیدن و فروبردن یا فرودادن است که در لکی سُوِل دا و در لری سولِش د را داریم. Yoghurt با تلفظ یِوگِرت به معنای ماست بنا به ابدال های «ج ی» ، «-ُُ -ُِ « ، «غ گ» ، « -ِ آ « همان جُغرات در گویش سمرقندی است؛ یا به «چ ی» چغرات. با توجه به اینکه زبانهای ایرانی یکی از شاخههای اصلی و مهم زبانهای هندواروپاییاند و موقعیت جغرافیایی ایران اهمیت آن را در دنیای کهن بسیار بیشتر میکرده و زبان فارسی در حال حاضر هم یکی از چند زبان اصیل و کالسیک جهان است؛ نگارنده استدعا دارد از سوی اهل فن اقوام متفاوت تلاشی صورت گیرد که لغات و اصول زبان فارسی
و گویش قوم خودشان را با آن پرپها و سایر لغاتی که از آن زبانها میشناسند تطابق دهند تا تشابهات بیشتر و نکات ارزشمندی بیابند. حتی این کارها را در مورد سایر زبانهایی که آشنایی دارند، میتوانند تعمیم دهند. هر کدام از زبانها یا گویشهای جهان با توجه به قواعد و لغاتشان بتوانند بیشترین همخوانی را با سایر زبانها برقرار کنند به زبان مادر و قدیم نزدیکترند.
ای بسا چیزها که در ذهن و زبان دانشمندان اروپایی نمیگنجد اما هنوز در گویشهای محلی سرزمینهای ایران و هند زنده و دارای کاربرد باشند. نگارنده از روستاهای حدود نهاوند با مردمانی لک و لر است. لذا برای دادن نمونه کار سعی کرده این آخرین تجزیهها را از منظر زبان فارسی و گویشهای لکی، لری و به میزان بسیار بسیار اندک کُردی، به نظاره بنشیند و اگر بشود تشابه بیشتری را فراهم کند. امید است که این نتایج اهل فن را متقاعد کند که از این دریچه نگاهی به مسایل بیندازند. بدیهی است که این نظر نگارنده است. اگر آحاد ملت لک، لر، کرد، بلوچ، گیلک، تات، فارس، تاجیک و... به این شیوه به لغاتشان نگاه کنند نتایج به مراتب بهتری به دست خواهد آمد. از کنار هم نشستن دیدگاههای متفاوت راهی به سوی ادراک بیشتری به زبان فراهم میشود. از سوی دیگر برای شروع کار بعضی از زبان آموازان این راهی برای تحلیل و انس با کلمات هم هست. این به نحوی با خود میگوید که زبان محلی را باید به کودکان آموزش داد و افسوس که امروزه شهر و روستا را گویش تهرانی در برگرفته و این خطری بسیار بزرگ است که سالها است در مورد آن هشدار میدهند و باید برای آن چارهای اندیشید.
البته تاکید بر گویش محلی تا حد اعتدال است و نگارنده با ویدئویی از جناب شفیعی کدکنی که در فضای مجازی پخش شده که محتوایش آن است که زبان فارسی باید زبان اصلی و ستون فقرات فرهنگ ما باشد؛ به نهایت موافق است. زیرا این زبان و فرهنگ نوشتههای ما را دارد و بخش اصلی هویت ما است. اما باید به افراطیهایی که از آن سوی بام افتادهاند و گویش محلی را رها کرده به فرزندان خود گویش تهرانی میآموزند هشدار داد که بسیاری از لغات در چهارچوب زبان فارسی معنا نمییابند. گویشهای دیگر قوام دهندهی زبان فارسیاند. به عنوان مثال کلمهی تیشه معنایش در لکی توجیه میشود. تیش با ی نرم در زبان لکی و عباراتی مثل ریشم بتیشم یعنی ریشم را بزنم، چو تیش یعنی چوب تراش معنا مییابد و تیش ه یعنی تراشنده یا چیزی که کارش تراشیدن است.
در مثالی دیگر باید گفت: شیر آب در تاجیکی، لری، لکی با ی نرم معنا مییابد. شیر در گویش تاجیکی در عبارت شیر شیر همان شرُشُر است. ترانهی «رنگارنگی گل به رنگی صد هزاران آمده» از ستاره کرامتاهلل خوانندهی تاجیک که در آن میخواند: « چی خوشه ساز طربزا، چی خوشه شیرشیر آب» سند آن است. اگر هم بنا به ادعای بعضیها ناشی از فوارهی آب از دهان مجسمههای شیر باشد به نظر یک ایهام معماری و زبانی اتفاق افتاده است.
زیرا یک انرژی یا حداقل اختلاف ارتفاع برای امکان ایجاد فواره از دهان شیر باید باشد که تشخیص و ایجاد آن نسبت به عبارت شرشر باران و آب امر جدیدی در حیات بشری است. والدین باید به فرزندان خود در روستا و شهرشان زبان محلی را بیاموزند زیرا امروزه دیگر تلویزیون نمیگذارد در مواقع لازم کسی لهجهی تهرانی نداشته باشد. از سوی دیگر تهرانی بودن چه برتری و مزیتی بر شیرازی، بلوچ، کرمانج، تات، یزدی، تبریزی و... بودن دارد؟
بعضی در نظر گرفتن ریشهی یونانی و التین را برای کلمات توسط دانشمندان اروپایی را ناشی از یک تعصب میدانند. اما شاید یک دلیل عدم بررسی ریشهها در گویشهای دیگر توسط آنها گستردگی زیاد موضوع و دشواری آن است. از سوی دیگر بسیاری فرهنگها مثل لکی و لری فرهنگهایی شفاهیاند یعنی ذخیرهی مکتوبشان کم است. سوم اینکه تا دورهی رضاخان جمعیت زیادی از سرزمینمان عشایر و در نتیجه کتابها بار اضافهای برای ایشان بوده است. حجم عظیمی روستایی و شهری هم که داشتهایم از برکت وصیت بزرگ و ارزشمند کسانی چون آغا محمدخان قاجار در فقر و بیسوادی بودهاند. هدف از فقر هم در حقیقت بیسوادی و ناآگاهی است. امید که بررسی دقیق نگارنده بعدها پس از تسلط بیشتر به زبانهای کهن ایران صورت گیرد.
روش نگارنده در تحلیل بیشتر پرپها بر مبنای بیان ابدال حروف و یک سری قواعد زبانی است و در خیلی از موارد ممکن است عین حقیقت به ذهن بیایند، اما خوانندهی محترم باید جانب احتیاط را نگهدارد. زیرا مطالعات عمیق ریشهشناسی از سوی نگارند صورت نگرفته است. علت دیگر نگارنده از بیان اینها نشان دادن ترفندی برای آموزش بهتر و یادگیری راحتتر هم هست همانگونه که ترفندهای گوناگون در زمینههای متفاوت توسط انسان استفاده میکنند. سالها پیش شخصی به نام جناب آقای محمد احمدوند کتاب لغت مفهومی جالبی تهیه کرده بودند که طی آن oo در کلمهی look را به صورت دو چشم درآورده بود. بعدها در جایی از کتاب فن مطالعه از انیس، نگارنده همین موضوع را برای کلمه پیاز در روسی دید. پیاز در روسی look نوشته میشود و به جای oها دو پیاز گذاشته بودند. امید است که این شیوهی ابدال در مورد لغتنامههای دیگر زبانهای هندواروپایی به فارسی مورد قبول افتد و در ترجمهی آنها نیز حالت عین به عین تنها، که حفظی است از بین برود.
به دوستانی که با پرپها در فارسی و انگلیسی آشنا نبودهاند یک ضربالمثل معروف یادآوری میشود. هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست. بدین معنی که گرچه خواهید دید a یا ab یا mot یا ... پیشوند، پسوند یا ریشهاند اما هر a یا ab یا mot یا ... از دم این نقشها را ندارند. منابع این پرپها کتب آقایان عربی، اسکروچی، مدیری، فلش کارتهای پیشوند و پسوند از انتشارات واژه، بعضی کتابهای formation word و برخوردهای جسته و گریخته در بعضی جاهای لغتنامهی تحلیلگران بوده است.
قراردادها در بارهی اصل ریشههای انگلیسی:
Norwegian نشانهی N ،یونانی Greek نشانهی G ،التین Latin نشانهی L ،فرانسوی French نشانهی F )1 نروژی، E نشانهی انگلیسی، J نشانهی Germanic ژرمنی برای جلوگیری از تداخل با یونانی Greek است. A
نشانهی Ancient یعنی باستان است مثالً AF معنای فرانسوی باستان را میدهد. P نشانهی Pre به معنای پیش از، است.