ماجرای عمارت عظیم شمال شهر ایلام
ماجرای عمارت عظیم شمال شهر ایلام
سید حرمت الله موسوی
هرگاه و هرجا که عناوین و القاب و عباراتِ عمارت به میان می آید بلافاصله سودای صدارت، سود و سرمایه و ساخت و ساز «ساخت و باخت» نیزپیدا میشود.
گرچه حق این است که بعد از نام این ساحر سفید پوش «مفاهیمی چون خدا و خوبی و خدمت و خیرخواهی» تجلی یابد و اذهان و افکار اجتماع را تسخیر کند.
چاوُش چند چهره ای که از بهمن ۵۷ تاکنون، فوج فوج فرهیختگانِ فرزانه را از ایران و ایلام در دام متلون و مسحور خو یش رام کرده و خسته و شکسته و وابسته، به بیابان بُهت و بِرکه حیرت و با یگانیِ باخت می فرستد.
معشوقه ای متبحر و فاتحی فریبنده که در جامه و جلبابِ جاذبه چون عروسی آتشین روی جوانی میکند و همچنان مردانِ سیاس را به معرکه پیری میکشاند.
لیلایی لاف زن که با طلسم و تجاهل تا کنون تعداد مجنون های مُسخر خود را به عدد «۲۵» رسانده است.
این عجوزه سالخورده در شمال شهرما جاخوش کرده و در بستری سبز و تن پوشی سپید، همدم درختان و همصدا با پرندگان پاک «کله انار» خودنمایی کرده و با اِ شوه و افسون ، لشگری از پیران پاک سرشت و جوانان جویای نام را بصو بِ سرای سبز و بلاد بلوط آفرین ایلام ره سپارکرده است.
جلوه ی جادوئی و بارگاهِ باطل این رایحه بی روح و جامد بی جان ، چنان شیفتگان خدمت ( طالبان قدرت) را واله و حیران میکند که سراز پا نشناخته با لابی و لاتی ولاکچری حاضرند آستان افسردهِ و کیلان و و زیران و عالمان و امیران را زیارت کنند تا به کرسی عمارت با کرامت ایلام برسند.
بُرجی بلند بربام بیداری که قاپ قدرت و آوازه امنیتش قدو قواره آن را دیدنی کرده است.
خدایا: به همه ما توفیق طاعت ، ترک معصیت، صدق در نیت ، دلمان را لبریز از معرفت و چشممان را نیز دور از خیا نت باز بدار.
الهی: به علمای ما سماحت ، به زمامدارانمان عدالت، به امرای یما ن نصرت و به وکلایمان امانتداری عنایت فرما تا بتوانیم کلید این مکان حکمرانی را به شایسته ترین فرد بسپاریم و در آینده از کرده خود پشیمان نشویم و در اوج امید و ایمان و اتقان و همراه و همزمان ، کِشته خویش را با عملکرد مطلوب برداشت نمائيم .
چنین باد.