رابطه زندگی کردن با معیارها

احمد لطفی
معیار در لغت به معنای سنجش چیزی به وسیله ی چیز دیگر می باشد.
و در اصطلاح برای زندگی کردن چه معیارها و شاخص هایی را باید در نظر داشت، تا زندگی معنای بهتری داشته باشد.
زندگی موهبت، لطف و رحمتی الهی است که خالق حکیم طبق سلسله علل و عواملی آنرا به انسان و سایر موجودات بخشیده است، تا انسان با فرصت و عمری که دارد، چگونه عمل می کند؟
مولوی این موهبت الهی به موجودات، به ویژه انسان راچنین آورده است؛
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ی ما می شنود
ویا:
من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
انسان محصول خانواده و محیط اجتماعی خویش است. ابتدا یکسری معلومات را می آموزد، سپس افراد و نهادهایی در جامعه پذیری فرد موءثرند. نهایت آنکه انسان به وسیله ی عقل و اراده اهداف و معیارهایی را برای تداوم زندگی بر می گزیند.
انسانها در جریان زندگی، حوادث و آموزشهای خوب و بدی را تجربه می کنند، عقلانیت رفتاری حکم می کند، انسان باید زندگی‌کردن را برخودکشی نمودن ترجیح دهد. انسان قطعا» بعد از عمری زندگی، طعم مرگ را خواهد چشید. پس حالا که مرگ در کمین است، زندگی باید کرد، تا به معیارهای دلخواه خویش جامه ی عمل بپوشد.
معیارهای زندگی خوب از نظر روانشناسی:
۱- درک و پذیرش اشتباهات
۲-تلاش برای افزودن آگاهی و رشد شخصیت
۳-همدلی و ارتباطات سازنده
۴- خود دوستی از مهم ترین معیارهای زندگی خوب از نظر ‌روانشناسی
۵- توجه به خواسته ها و نیازها
۶- ارزش قائل شدن به خود
۷- عدم وابستگی و آماده تغییر
( استفاده از رایانه)
سبک زندگی افراد برمبنای خانواده و دوستان، و محیط اجتماعی متفاوت است
برخی از مردم به دلایل مختلف تصمیم می‌گیرند که خودکشی کنند. بر اساس گزارش مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری آمریکا (CDC)، خودکشی سومین علت مرگ و میر در سنین ۱۵ تا ۲۴ سالگی است. علاوه بر این گفته می‌شود که هر فرد در این سن و سال قبل از اینکه خودکشی موفقیت‌آمیزی داشته باشد، حداقل ۲۵ بار اقدام به خودکشی می‌کند. زمانی که این جوانان و نوجوانان در خانه به سلاح گرم[وابزار و داروهای قتاله] دسترسی داشته باشند، خطر خودکشی به طرز چشمگیری افزایش پیدا می‌کند.( اقتباس از رایانه)
این آمار بسیار قابل تامل است. چه عواملی می‌تواند باعث شود که یک جوان ترجیح دهد به زندگی‌اش پایان دهد؟ دلایل زیادی وجود دارد که احساس کنیم زندگی معنا و ارزشی ندارد؛
مثلا: شکست‌های پشت سر هم، معلق بودن، احساس زیادی بودن، بی برنامه و بی هدف بودن، توانایی نداشتن در ثابت کردن خود، برآورده نکردن انتظارات شخصی، برآورده نکردن انتظارات والدین و ….. و عواملی از این قبیل ممکن است فرد را از زندگی مستاصل و نا امید کند،و دست به انتحار بزند.
ضمنا» باید اذعان نمود، فقط نوجوانان و جوانان ۲۰ و چند ساله نیستند که تصمیم می‌گیرند خودکشی کنند، بلکه بسیاری از بزرگسال‌ها هم احساس پوچی و ناامیدی مفرط می‌کنند و به جای ادامه‌ی زندگی تصمیم به تمام کردن آن می‌گیرند. گاهی اوقات، افسردگی و ناامیدی به انسان‌ها اجازه نمی‌‌دهد تا زیبایی زندگی را ببینند.
در واقع زندگی ما را به یادگیری دعوت می‌کند. ما می‌توانیم از هر لحظه‌ی آن چیزی یاد بگیریم.
انسان موجودی اجتماعی است، همین باعث شده که زندگی ما فقط متعلق به خودمان نباشد. زندگی ما متعلق به کسانی هم هست که دور و اطراف‌مان هستند. ما باید مراقب خودمان باشیم به خاطر اینکه، لااقل برای عده ای از همنوعان و خویشان مهم هستیم. شاید گاهی اوقات این موضوع را فراموش کنیم، ولی به خاطر انسان‌های عزیز زندگی‌مان هم که شده باید از خودمان مواظبت کنیم.
زندگی در جریان است، و با مرگ ماهم زندگی در دنیا برای بنی نوع آدم و سایرموجودات ادامه دارد. بنابراین قدر زندگی و فرصتی که کائنات در اختیار ما گذاشته است، را بدانیم. بزرگترین معیار در حیات اجتماعی رعایت اخلاص و ادب می باشد.