ضرورت انباشت سرمایۀ انسانی
ضرورت انباشت سرمایۀ انسانی
عبدالصاحب ناصری
️پیرامون امر توسعۀ پایدار، گفتهها و نوشتهها فراوان است. بویژه آنکه بر نقش انسان به عنوان کانونیترین عنصر توسعه، به استناد یافتهها و داشتههای دانش و تجربۀ جوامعی که این راه را رفتهاند، تأکید فراوان گشته است. صلاح در آن است که راقم خود را در موضع شنفتن و خواندن و آموختن در این مهم بنشاند تا افکندن در دریایی که با قطرهاش غرق میگردد و صلاح بالاتر میدان را به عالمان صالح این حوزه واگذاردن است.
️مقصودم از طرح این موضوع، نه پرداختن به مباحث تخصصی که گشودن بابی بر مباحثه و مفاهمه و اگر شد وفاق بر امر انباشت و پاسداشت سرمایههای انسانی استان برای یافتن و رفتن در طریقی ناهموار و بر صخرههای مرتفعی است که ما را در حصار نابرخورداریهای فراوان قرار داده است.
روزی در مجلسی اداری و در اولین سال وکالت فرزانۀ اندیشمند دکتر عادل آذر، مستمع سخنان سفته و سنجیدۀ آن فقید فهیم سعید بودم که از نسبت سهم ضریب نفوذ در قدرت و برخورداری از منابع در استانهای کشور به استناد آمار و ارقام میگفت و سهم ما از این دو چه ناچیز بود!
به لطف خداوند سبحان و به مدد سختکوشیهای فراوان، دیار ایلام از مرتفعترین کوهسارانش در هلیلان تا دشتهای وسیع موسیان، فرزندان شایستهای را در دامن مهر خویش پرورش داده که در عرصههای علمی و عملی در سپهر خدمتگزاری خوش درخشیدهاند. این سرمایههای عظیم که در برخی گروههای فصای مجازی توفیق هم گروهی با آنان و کسب دانش و تجربه از محضرشان سهم من گشته است، شایستگی آن را دارند که در امر گرهگشایی از گرفتاریهای محلی و ملی مورد اعتماد واقع شوند.
️صیانت و حمایت از این نخبگان و خبرگان هم به انباشت و پاسداشت این سرمایهها کمک خواهد کرد و هم در گشایشهای کامبخش مؤثر خواهد بود.
️آنچه به عنوان یک الزام اخلاقی و اجتماعی باید مورد اجماع همگان واقع گردد، رفتن در مسیر وفاق و همدلی برای استفادۀ حداکثری از این ظرفیتهای ممتاز در عرصههای گوناگون خدمتگزاری است. دمیدن در نقارهْ نزاع و تکرار تجربههای تلخ گذشته و دست بردن چندباره در سوراخ و گزیده شدنهای مکرر، طریق برگزیدۀ عاقلان نمیتواند باشد.
انتحار افتخار کسانی نیست که چشم بر افق طلوع آفتاب امید دوختهاند و آتش کشیدن در خرمن سرمایههای انسانی استان کار کسانی نیست که دل و درونشان از رنج مردمان این دیار در اشتعال است. مردمانی که جوانان کارگرش در یک واحد صنعتی به جهت اخراج از کاردر طول ۷ ماه گذشته ۲۱ مورد اقدام به خودکشی داشتهاند!
امیدوارم اهالی فن و فضل در رفع کاستیهای این یاداشت، از منظر صالح و صائب خویش دستگیر این شکسته قلم باشند.
- ️هر چند بر نخبه و خبره در معنای علمی و جامعهشناسی آن تعریف خاصی بار میگردد، اما با کسب اجازه و طلب تسامح از محضر اهالی نظر، از منظر نگارنده نخبگی و خبرگی در میان افراد، اصناف، جمعها و یا طبقات خاصی تحدید نمیگردد،
هر آنکس و با هر میزان از سطوح تحصیلات، توانسته باشد به کشف استعداد خویش رسیده و به بلوغ و کمال آن پرداخته و به منشأ یک خیر و خدمترسانی تبدیل گشته باشد او حائز وصف نخبه و خبره است. خواه این فرد کشاورزی در مزرعهای، صنعتگری در کارگاهی، ورزشکاری در باشگاهی، پزشکی در مرکزی درمانی، مصلحی در دِهی، معلمی در کلاسی، استادی در دانشکدهای، مدیری در مجموعهای، دانشآموز و دانشجویی در کلاسی و یا کارآفرینی در جمعی باشد.
با این نگاه، جامعه معدنی از طلا و نقره است و کمتوجهی به این سرمایهها ستمی نابخشوده !
- ️آفتهایی که گفته شد دو سویهاند، یعنی هم از جانب تودۀ جامعه و هم از جانب مجموعههای خبرگانی آتش در انبار انباشت سرمایههای انسانی میزنند!
همانگونه که تخریب نخبگان از جانب عموم امری مذموم است، تفوقطلبی و تفاخر مسلکی خبرگان و کنارهگیری آنان از متن و مشکلات توده نیز آتشافکندن در سرمایۀ پشتوانۀ اجتماعی است که از ذره ذرۀ امکانات و قطره قطرهْ اعتبار آنان، نخبگان به جاه وجاهتی رسیدهاند.
با کمال تأسف باید گفت که بر این حریق سرمایهسوز از هر دو سوی میدان، مدام دمیده میشود و اخلال و اختلال در ارتباطات بر عدم اطفای آن یاری بیمانند رسانده است!
-️ تنگ چشمیها نیز که در قالب خودبینی، خویشسالاری، قوم ـ قبیله قبلهای، طایفهگرایی، تیرهتباری، تفرقهاندازی و نظایر آن رخ مینماید، صخرههایی شدهاند که راه را بر آنانی بستهاند که جان و تدبیرشان اسیر دست و پا بستۀ شعله افروزان است.
️توقف در تنگۀ تعصب، مطلوب اندیشه و نگاهی است که چنین جامعه را به جانتنگی و خفگی کشانده، سلسلههای مودت را بردیده، صل ارحام را گسسته، ما را دیوار رو در روی هم قرار داده و به هم مشغول داشته و مرز موهوم کشیده و خود در غارت به غیرت میکوشد؛ غارت اقتصاد، غارت اعتقاد و غارت اعتماد!
️برای رهایی از بنبست محرومیتها باید راهی ساخت، بر درههای جدایی پل زد، با پذیرش گوناگونیها، وفاق را به خانه آورد،
با عصای معجزۀ گفتگو بر جمود صخرهای کوفت و چشمههای دلیل جاری ساخت و دست به دامان بیان و برهان شد و طریق تفاهم پیمود.
️بس است بوی کِزِ* گیسوان سوخته، بس است خاکستر نشینی خُماران جوان امید بر باد رفته، بس است زخمهای خونچکان خشم و خشونتهای بیمنطق، بس است سرمایهسوزیهای بیحاصل،
بس است تکرار رنجهای بیپایان!
️و من در انتظار روزی مینشینم که ابر همدلی بر این دیار، باران رحمت خواهد بارید، آفتاب امید خواهد تابید و رنگینکمانی از کوههای سر به فلککشیدۀ هلیلان تا دشتهای دامنگستر موسیان بر سپهر این سامان پدیدار خواهد گشت و زن و مرد، پیر و صغیر این دیار، شادمادنه دست بر آسمان خواهند افشاند و پای بر زمین خواهند کوبید و سر به سجدۀ شکر خواهند گزارد و جشن رهایی از رنج برپا خواهند ساخت.
️راه رسیدن به این رؤیا پُل ساختن است و از خود گذشتن و سرمایۀ انسانی اندوختن و قدر هم دانستن!
امید آنکه باب این گفتگو مسدود نگردد.
* کِز: بود تند سوختن مو در آتش