تأثیر شاهنامه فردوسی در ادبیات لکی
تأثیر شاهنامه فردوسی در ادبیات لکی
گرد اورنده : احمد لطفی
شاهنامه فردوسی، گذشته از آنکه بر شعرا وسخنوران و مویه ها ی محلی ایران، به ویژه مویه های لکی،، بر شاعران بزرگ بعد از خود هم تاءثیر شگرفی داشته است.
سعدی شیرازی از فردوسی، شاعر و حکیم طوس اقتباسی زیبا دارد، که حفظ محیط زیست و مهربانی با موجودات هستی را به انسانها یاد آوری می کند.
چه خوش گفت فردوسی پاكزاد
كه رحمت بر آن تربت پاك باد
ميازار موری كه دانه كش است
كه جان دارد و جان شيرين خوش است
...
مزن بر سر ناتوان دست زور
كه روزي بيفتی به پايش چو مور
گرفتم زتو ناتوان تر بسی ست
تواناتر از تو هم آخر كسی ست
خدارا بر آن بنده بخشايش است
كه خلق از وجودش در آسايش است
سعدی
فردوسی معتقد است انسان شایسته کسی است که آزارش به مورچه هم نرسد. بسیاری به عنوان شکارچی دمار از روزگار حیوانات، پرندگان و حتی حشرات در می آورند، در حالیکه چنین کاری پسندیده نیست. سعدی شیرازی هم بخشایش خداوند را برای ابناء بشر، در آسایش خلق می داند. چنانچه فرادستان در تمام حالات، بر فرو دستان نباید ستم روا دارند.
لکهای ایران زمین از شاهنامه بسیار متاثر شده اند، تا انجا که شاعران شاهنامه ی لکی نوشته و حکمایشان در تک بیتی ها سخنانی چند ارایه کرده اند . آنها پیوستگی خود را قهرمانان شاهنامه در برخی از ابیاتشان ذکر کرده اند.
بطور مثال ، وقتی زنی مورد ستم واقع می شد، از زبان حال آن زن می سرودند؛
شاپسن موشی مر مه بیکسم
اولاده ی رو سم شمشیر و َ دَسِم
یعنی شاپسند می گوید من بیکس و کاره ام کسی مرا بیازارد، من از نسل رستم هستم که شمشیر و گرز و گوپال در دستانش بود.
ویا؛
فلانی موشی مر مِ بیکسم، اولاده ی شیر شمشیر و دسم
یعنی فلان شخص می گوید، مگر من بی کس و یاورم ، که مهاجمان برمن جفا کنند، من فرزند شیرم که همواره شمشیر بر دستش بود.
یا در مویه ها و رجزها زنها می خوانند؛
برامی میو رستم صولت بو
ژه دیون عاقل ژه جنگ لیوه بو
یا؛
برالمی میو ژه دالکه ی خوم بو
ژه دیون عاقل وه جنگ لیوه بو
حکایت از خون و نژاد است، که ایرانیان قدیم به آن بسیار اهمیت می دادند. طبق آیه قران ، در خلقت و گسترش جمعیتِ بشر،گذشته از شناسایی، دانستن اصل و نسبِ خود، به هویت انسان معنای دقیقتری می بخشد.( ما بشر یت را از زن و مردی خلق کردیم و آنها را طایفه طایفه و قبیله قبیله کردیم تا همدیگر را بشناسند. بهترین آنها متقی ترین آنهاست)
در برخی مویه ها، لکها می گویند؛
........ جنگی تو کردی مر روسم ِ زال[1]
یعنی ؛ جنگی تو کردی مگر رستم پس ر زال
در شاهنامه لکی چنین آمده است؛
شیران و بوران طایفه دستان
معنی : شیرها و ببرهای طایفهٔ دستان
ایسه خالین ولایت ایران
«اکنون که سرزمین ایران خالیست.»
بکرون چپو تمامی ایران
معنی :غارت کردند همه سرزمین ایران را
خبر میاوو، و سیستان زمین
«و خبر را به سیستان بردند.»
پیلتن میو جه ایران نوه
معنی:میشود پهلوان در ایران نباشد
مپوشو اسباب، پری رزم کین
«و به قصد رزم و کین، ساز و برگِ رزم نپوشد؟»
( اقتباس از شاهنامه لکی به همت ایزد پناه)
زمانی که تیمور لنگ گورکانی از مرز سیستان وارد ایران می شود، رجز می خواند، و به قبر یا نقش رستم اهانت می کند، و می گوید ؛
[رستم] سر از خاک بردار و ایران ببین
تنت زیر سم ستوران ببین
یک جوان ایرانی که در سپاه تیمور بود، گوید اگر رستم زنده بود چنین می گفت؛
چو در شهر نباشد مردان جنگ
به میدان در آید روباه لنگ
ان جوان کشته شد، اما شیرینی پیروزی را در کام تیمور تلخ کرد، همانطور که لرستانیها اعم از لک و لر در جنگ با تیمور لنگ ، جانانه جنگیدند، و تلفات زیادی بر وی وارد کردند. که وحشت تیمور لنگ از این مردم در کتاب خاطراتش ذکر شده است. این قوم با دو دست می جنگیدند، و گرز و شمشیر در دست داشتند.
اتابکان که اکثراً اجدادشان از دلفان بر خاسته بودند، و به نظر نویسنده کتاب ایل بالاوند آنها از نوادگان سوره مهر ( سوره میر) ساسانی بودند ، که در جنگ قدرت برخی از آنها از شحنگی تا اتابکی به قدرت رسیدند، و در قرون اولیه اسلام، ابتدا در کسوت درویشی و حب آل علی و به نوعی در نهضت سرخ جامگان نقش کلیدی داشتند. سربازان و پشتیبانان دو آتشه ی اتابکان را لشگری می گفتند. بعد از نابودی شاهوردیخان آخرین اتابک لرستان، لشگری ها که بیشتر از وابستگان و خویشان اتابکان بودند، در قالب طوایف کوچکتر در استانهای لرستان، کرمانشاه، ایلام، و همدان و فارس،و شرق عراق و حتا در یزد و کرمان متواری شده اند. برای نمونه لشگری های خرم آباد و الشتر را می توان نام برد، هرچند لشگری های دلفان و نهاوند هم بسیار مهم بوده اند. و در تاریخ پانصد ساله مورخان متخصص می توانند، جامعتر بررسی نمایند.
( الله اعلم بالصواب)
پی نوشته؛
[1]- ای جنگ چوه بی جنگ سر مال
جنگی تو کردین مر روسم زال
جنگ که جنگ که یه جنگ گیانه
اسلحه ت خودکار شنگت کار