آفت های اخلاقی
آفت های اخلاقی
غیبت
بخش اول
علی محمدنیاکان- پژوهشگر و كارشناس امور فرهنگي
بـــه نـــــام خـــــــدایـــی کــــه جــــان آفـریــد سخـــن گفتــن انـــدر زبــان آفـرید
(بوستان سعدي)
مقدمه
«زبان» در لغت به معنای عضوِ عضلانی و نسبتاً دراز و متحرکی است که در حفرهی دهان قرار دارد و در انتها به وسیلهی قسمتی به نام بند زبان به کف دهان و استخوان لامی چسبیده و نوک آن آزاد است و برای اعمال بلع، مکالمه(گفتوگو) و تغییر صدا به کار میرود(معین،1388: 609). به عبارت دیگر، «زبان» تودهای ماهیچهای است که برای سخن گفتن و چشیدن اغذیه به کار میرود و در جویدن غذا دخالت دارد(سعیدیپور، 1371: 419). در فرهنگ معاصر فارسی نیز آمده است كه: «زبان» اندام گوشتیِ متحرکی است که عمل چشیدن را انجام میدهد و غدد بزاقی دارد، به کار جا به جا کردن و فرو بردن خوراک کمک میکند و در انسان کار گویایی را هم انجام میدهد(صدری افشار و دیگران،1381: 697). این عضوِ عضلانی جنبان که ابزار سخن گفتن است، یکی از شاهکارهای خلقت و از مهمترین اعضای بدن انسان به شمار میآید و نقش برجستهای در تکامل معنوی و پیشرفت انسان ایفا میکند. در واقع، «زبان» وسیلهی برقراری ارتباط میان انسانهاست. انسانها با جملههایی که ادا میکنند، پیامهایی به یکدیگر منتقل مینمایند. البته، انتقال پیام از راهها و شیوههای گوناگون صورت میگیرد و انسان در این مقوله، از کلام بهره میبرد. از آن جا که آدمی از دیرباز اجتماعی میزیسته است، به حکم عقل و خرد، برای برقراری ارتباط با جهان پیرامون، روشهای متفاوتی را آزموده و راههای مختلفی پیدا کرده است. در این میان، زبان و در اصل «ارتباط کلامی» کاربرد و نمود بیشتری داشته است. از این رو، ایجاد ارتباط کلامی، فعالیتهای فکری، نقش عاطفی(به عنوان وسیلهای براي تعدیل احساس و عاطفه)، زیبایی و یا تلخی آفرینی از جمله کاربردهای زبان است. به فرمودهي سعدي«ره»:
«زبـــــان» در دهــــان اي خـــردمنــد چيـسـت كليــــد در گنــج صــاحـب هنـــر
(گلستان)
اگر چه هر عضوی از اعضای بدن انسان، نقش تعیین کنندهای در سعادت و شقاوت وی ایفا میکند و لحظهای غفلت از هر یک از آنها به منزلهی غفلت از تمام اعضا و جوارح به حساب میآید، ولی بعضی از اعضا و جوارح بدن مثل: چشم، گوش و «زبان» از حساسیت ویژهای برخوردارند و مراقبت از آنها، از عوامل مهم پرهیزکاری محسوب میشود(اسماعيلي يزدي، 1382: 158). آن گونه كه رسول گرامي اسلام(ص) ميفرمايد: خدا رحمت كند كسي را كه «زبان» خويش به كام ميگيرد و روزگار خويش ميشناسد و در راه درست گام برميدارد(صالحي، 1385: 244، ح11659). همان گونه که اشاره شد، «زبان» عضوی شاخص است و حفظ آن در صیقل دادن آیینهی دل نقش ممتازی دارد. به فرمودهي مولانا جلاالدین بلخی(ره):
آدمـــی مخفـیســت در زیــــرِ «زبـــان»
ایـــن «زبــــان» پَـــردَهست بر درگاهِ جـــان
چـــونک بـــادی پـــرده را در هــم کشیــــد
سـّــرِ صـحــنِ خــانـــه شـــد بـر مــا پـــدیـــد
کانــــدر خـــانــــه گُهـــــر یـــا گنـــدم سـت
گنـــج زر یـــا جمــــله مـــار و کـــژدم ســـت
یــــا دَرو گنـــجسـت و مــــاری بــــر کـــران
زانــــک نبـــــود گنــــج زر بــــیپاسبـــان
(مثنوی معنوی، 1366: 240)
اگر انسان «زبان» خود را کنترل نکند، آفتهای زیادی او را تهدید می کند و چه بسا، جان و مال، دین و دنیا، حیثیت و آبرو، آرامش و امنیت وی به باد می رود. به قول صائب تبريزي(ره):
هـر كه را تيغ «زبان» نيست به فرمان، «صائب» عـــاقبت كشتـــهي شمشيـــر «زبـــان» ميگردد
(ديوان صائب)
بی تردید، هیچ عضوی از بدن، به اندازه ی «زبان» مرتکب خطا و گناه نمی شود. گناهان کبیره و صغیره ی زیادی مانند دروغ، بهتان، غیبت، شماتت، استهزاء، سخن چینی، مدح یا سرزنش بی مورد، دشنام، جدل و صدها خلاف و عمل زشت دیگر به وسیله ی این عضو کوچک بدن انسان انجام میگیرد. بنابراین، عدم کنترل «زبان» نتیجهای جز تیرگی دل، آلودگی نفس، عدم امنیت و آرامش و بدتر از آن، عذاب سخت اخروی به دنبال نخواهد داشت. امام جعفر صادق(ع) ميفرمايد: «هر بد زبانی که مردم از زبانش ترس و وحشت داشته باشند، جایگاهش در آتش جهنم است.»(گزيدهي اصول كافي، 1385: 170). انسان، به اقتضای موقعیت اجتماعیاش روزانه در جامعه ظاهر میشود و از راه سخن گفتن با مردم ارتباط برقرار میکند. از این رو، ناخواسته در معرض گناهانی چون «غیبت»، «دروغ» و «تهمت» قرار میگیرد و بدون آن که خود متوجه باشد، «زبانش» به گناه آلوده میشود. چه بسا، اگر از حقیقت این گناهان آگاه باشد، آنها را ترک میکند.
در این نوشتار یکی از آفتهای اخلاقی به نام «غیبت» که از کانال «زبان» گریبان انسان را میگیرد و متأسفانه خواسته يا ناخواسته در جامعه و به ویژه محیط اداری کم و بیش نمود دارد، با استناد به آیات نورانی کلام ا... مجید و احادیث ائمهی معصومین علیهم السلام به بیانی ساده عرضه شده است.
معنای غیبت: غیبت در لغت به معنای فاش کردن و بر شمردن بدیها و عیبهای نهان کسی در غیاب اوست(انصافپور، 1379: 754). به عبارت دیگر، بيان نقاط ضعف و معایب پنهان دیگران (جنبههای اخلاقی، اجتماعی، قیافه، اعضای بدن یا شیوهی رفتار و حرکات) که در صورت شنيدن، زمينهي ناراحتي آنان را فراهم ميآورد، «غيبت» است(اکبری، 1382: 90). خداوند در آیهي 12 از سورهی حجرات میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از گمانهزنی بسیار، بپرهیزید؛ چرا که بعضی گمانها دربارهی افراد گناه است؛ ودر کار دیگران کنجکاوی نکنید و دربارهی یکدیگر «غیبت» نکنید؛ آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر خود را که مرده است بخورد؟ حتماً همگی شما از این کار نفرت دارید؛ پس «غیبت» نکنید و پرهیزکار باشيد و از عدم اطاعت اوامر خداوند بپرهیزید. همانا خداوند توبهپذیر و رحمتگر است. اگر این گونه رفتارهای ناپسند از شما سر زده است توبه کنید». سعدی (ره) میفرماید:
طــــریقـت شــنـاســـان ثــــابــت قــــدم
بــــه خلـــوت نشستند چنــدی بـــه هــم
یـــکی زان میـــان «غیبــت» آغـــاز کــرد
در ذکــــرِ بــــی چـــــارهای بـــــاز کـــرد
کســـی گفتــــش ای یــــارِ شوریـــده رنــگ
تــــو هــــرگــز غَــــزا کـــردهای در فـــرنگ
بــگفــت از پــــسِ چــــار دیـــوار خویــــش
همــــه عمـــــر ننــــهادهام پــــای پــــیـش
چــــنـیـن گفـت درویـــش صــــادق نَــفَــس
نـــدیـــدم چنیــــن بخـــت برگشتـــه کـــس
کـــــه کافـــــر زپیکـــارش ایــــمن نشسـت
مسلــــمان ز جــــور «زبــــانش» نـــَرَست
چـــــه خــــوش گفــــت دیـــوانه ی مرغــزی
حدیثــــی کـــــز او لب به دنـــدان گــــزی
مــن ار نـــــام مــــردم بـه زشــــتی بــــرم
نـــگویم بــــــه جـــــز «غیبـــت» مــــادرم
کــــــه داننــــــد پــــــروردگـــان خــــــرد
کــــه طــاعــت همــــان بـــه کــه مـــادر بــرد
رفیقــی کـــه غــایب شـــد ای نیـــک نـــام
دو چیـــز اســت از او بــــر رفیقـــان حـــرام
یکـــی آن کـــه مـــالش بــــه بـــاطــل خــورند
دوم آن کـــه نــــامـش بــــه «غیبــت» بـــرند
(بوستان، باب هفتم: 160- 161)
غيبت گناهي بزرگ و بسيار زشت است كه با سير و سلوك و تهذيب نفس به هيچ وجه سازگار نيست؛ و از بزرگترين موانع فضايل نفساني و كمالات انساني به شمار ميآيد. به فرمودهي مولانا جلالالدين محمد بلخي(ره):
گـــوشتهـــاي بنــدگــــانِ حـــق خــــوري
«غِیبــت» ايشــــان كنـــي كيفــــر بَري
(مثنوي معنوي: دفتر سوّم، 341)
غيبت نَفْس را تاريك، قلب را تيره و ارزش انساني و شخصيت معنوي آدمي را پايمال ميكند.اين صفت رذيلهي پليد و ناستوده كه غالباً از ضعف ايمان و انحراف فكري «غيبت كننده» نشأت ميگيرد، مسير افكار «شنوندهي غيبت» را از مجراي طبيعي خارج ميكند، پايههاي دين محوري و ملكات پاك انساني را تخريب مينمايد، اركان فضايل معنوي و سجاياي اخلاقي را متزلزل ميكند و ريشههاي فساد و تباهي را بارور مينمايد (اسماعيلي يزدي، 1386، 446). سعدی«ره» فرمودند:
زبـــان کـــرد شخصــــی بــــه «غيبــت» دراز
بـــــدو گفـــت داننـــــدهی ســـــرفــــراز
کــــه یــــاد کســــان پیــش مـــن بــد مــکن
مـــرا بـــدگمـــان در حــــقِ خــــود مــکن
گرفتــــم ز تمـــکیــن او کــــم ببـــــود
نخـــواهــد بــــه جــــای تــــو انـــدر فــزود
کســی گفــت و پنـــداشتـــم طيبـــت اســــت
کــه دزدی بـــه سـامــانتـر از «غیبت» است
بــدو گفتـــم ای یــــار آشفـتـــه هــوش
شگـــفت آمـــد ایــن داستـانــم بـــه گــوش
بــــه نـــاراستـــی در چـــه میبینــی بـــهی
کـــــه بــــر «غیبتــش» مــرتبــت مینهی؟
بلـــی گفــــت دزدان تـــــهور کــــننــد
بــــه بـــــازوي مــــردی شکــــم پـــر کننــد
ز «غیبــت» چـــه میخواهـــد آن ســـاده مـــرد
کـــه دیــــوان سیـــه کــــرد و چیـــزی نخــورد
(بوستان، باب هفتم: 158- 159)
ادامه دارد ...