بيمهاي طلايي كه رنگ باخت!
بعد از گذشت مدتها وعده و وعيد مسوولين وزارت آموزش و پرورش در پايان سال 90 براي چند ماه بيمه طلاي وعده داده شد شكل واقعيت به خود گرفت و فرهنگيان بازنشسته از نعمت بيمه طلايي بهرهمند شدند تا بعد از گذشت چند ماه از سال 91 بيمه طلايي رنگ باخت و اعتبار آن به تاريخ پيوست!
حال خيل فرهنگيان بازنشسته در بهت و حيرت مانده كه براي درمان بيماريها و گرفتاريهاي خود چه بايد كنند و سرنوشت اين بيمههاي عقيم به كجا خواهد انجاميد؟!
جناب وزير آموزش و پرورش كه بارها در تريبونهاي مختلف داد سخن برميدهند و با آب و تاب تمام مدعي برقراري بيمه طلايي براي بازنشستگان بودند چه جوابي براي آنان دارند هر چند كه ممكن است بگويند كه متولي بازنشستگان فرهنگي نيستند ولي حتماً فراموش نميكنند كه سنگ بناي امروز آموزش و پرورش بدست اين عزيزاني بوده كه در سختترين شرايط معلمي، گچ و تخته سياه را رها نكردند و استوار و نستوه جايگاه آموزش و پرورش را نگاه داشتند تا امروز باشند كساني كه آنها را نگاه دارند و مسوولين با افتخار در خدمت اين قشر عظيم و تجربههاي گرانقدري باشند كه با كولهباري از تجربه و دانش و فضيلت در گوشهاي غنوده اند.
آيا پاسداشت دانش و فضل و فرزانگي ايجاب نميكند كه هر چه بيشتر و بهتر شايستهترين خدمات را در اختيار اين سرمايههاي پرافتخار قرار دهيم و به خود بباليم كه شايسته خدمتگزاري آنان را داشته باشيم و هر روز با وعدههاي بيپشتوانه نه تنها براي آنان خدمتي انجام نميدهيم بلكه موجب زحمت و مرارت بيش از اين آنان نشويم. انتظار ميرود كه مسوولين محترم بيآنكه منتي بر كسي داشته باشند در فكر چارهجويي و جبران مافات آنچه كه بايد انجام ميشده، باشند چرا كه اين حق مسلّمي است كه بازنشستگان فرهنگي بايد به آن برسند.
جاي خالي نمايندگان استان در سفر معاون اول رئيس جمهور به ايلام؟!
در عرف و مناسبات سياسي، كسانيكه با رأي مردم، وارد مجلس شوراي اسلامي و يا شوراهاي شهر و روستا مي شوند، معمولاً حضورشان در مجالس و محافل مختلف به منزله حضور مردم تلقي شده و بعنوان اراده عملي موكلان خود مطرح مي باشند، نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي علاوه بر بحث قانونگذاري و نظارت بر اجراي آن نقش رابط بين مردم و مديران اجرائي را نيز بازي ميكنند، رايزني جهت تصويب و اجراي طرحهاي عمراني، بررسي مسائل و مشكلات مردم، رسيدگي مشكلات بين مديران و موكلان و گره گشائي از نيازهاي روزمره مردم با تعامل سازنده با متوليان امور اجرائي از مهم ترين رسالتهاي عرفي نمايندگان مردم است. يكي از مهم ترين مياديني كه حضور نمايندگان مردم در آن نمود پيدا مي كند، سفر مقامات دولتي و بخصوص رئيس جمهور و معاونان و وزيران ايشان به استان و حوزه هاي انتخابيه است.
معمولاً اين سفرها يا با دعوت رسمي نمايندگان استانها انجام مي شود و يا با حضور پررنگ و مشاركت جدي آنان به وقوع مي پيوندد اما در كمال ناباوري در سفر معاون اول رئيس جمهوري و تعدادي از اعضاي دولت به استان ايلام هيچكدام از نمايندگان مردم حضور نداشتند. عدم حضور آقايان احمدي و شوهاني در اين سفر اما و اگر هائي را در پي داشته است كه بدانها اشاره ميشود:
1- عامل اصلي غيبت نمايندگان استان در اين سفر بسيار مهم معاون اول رئيس جمهوري كيست؟ خود نمايندگان استاندار و يا سياست خود دولت؟
2- آيا نمايندگان استان مطلع هستند كه با توجه به بحران خشكسالي و اوضاع نابسامان مردم استان بايد نهايت بهره را از اين سفر به نفع مردم محروم استان گرفت؟
3- آيا مديران اجرائي و بخصوص شخص استاندار محترم ايلام، قبول دارند كه غيبت نمايندگان استان در اين سفر فضاي استان را ملتهب و موجب اما و اگر ميشود؟
4- آيا وكلاي مردم ايلام در جريان اين سفر قرار گرفته و از آنان دعوتي بعمل آمده است؟ اگر دعوت شدهاند، پس چرا حضور نداشتد و اگر دعوت نشدهاند چرا؟
5- اساساً ريشه اختلافات بين استاندار محترم و نمايندگان محترم استان بر سر چيست؟ عدم تعامل استاندار، تازه كار بودن نمايندگان و يا هر دوتا؟
6- آيا نمايندگان محترم استان تمايلي براي همراهي كردن دكتر رحيمي به ايلام داشته اند و آن براي خدمت به مردم يك فرصت مي دانسته اند يا بي تفاوت از كنار آن گذشتند؟
اميدواريم اين اتفاق تكرار نشود مسئولين مربوطه علت غيبت نمايندگان مردم را توضيح دهند نمايندگان استان هم در اين مورد به مردم اطلاعرساني كنند تا منافع استان ما دستخوش منازعات بين نمايندگان و مسوولين نشود.
نكته قابل تأملتر عدم دعوت از رسانهها و مطبوعات و خبرنگاران در استان بود كه معلوم نيست چرا اين سفر در فضايي دربسته و خاموش انجام گرفت!
صادرات 90 درصد تولیدات فرش ايلام به خارج از کشور
استاندار ایلام گفت: زنجیره تولید فرش از زمان کاشت دانه رنگی تا تولید پشم و نخ ریسی و تمام مراحل تولید فرش باید در استان کامل شود.
به گزارش گروه دریافت خبر ایسنا، مجتبی اعلایی در بازدید از بیست و یکمین نمایشگاه بینالمللی فرش با بیان این مطلب گفت: فرش ایلام یکی از ظرفیتهای بسیار خوب استان بوده که به دلیل قدمت و کیفیتی که داشته، قابلیت سرمایهگذاری را دارد و توسعه این صنعت هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ اقتصادی برای استان مهم است.
وی افزود: در سالهای اخیر تحولات خوبی در بخش فرش در استان اتفاق افتاده و در حال حاضر به دلیل ویژگی خاصی که فرش ایلام در نوع بافت دارد و هیچ گونه ناخالصی در آن دیده نمیشود و به لحاظ کیفیت دقیقا همان مشخصاتی که در مورد فرش عنوان میشود، را داراست و مدیران و کارشناسان فرش کشور نیز به این مهم اذعان دارند.
استاندار ایلام در خصوص بازار فروش فرش ایلام اظهار کرد: فرش ایلام بازار خوبی دارد و تقاضای فرش ایلام بیش از عرضه آن است، لذا باید همتی انجام شود که ظرفیت تولید فرش را در استان افزایش دهیم و در حال حاضر نیز 90 درصد تولیدات فرش استان در خارج از کشور به فروش میرسد.
اعلایی با اشاره به برنامهریزیهای صورت گرفته در خصوص گسترش تولید فرش در استان خاطر نشان کرد: ما در روستاهایی که علاقهمند باشند، کارگاههایی را در مجاورت روستا ایجاد خواهیم کرد و همچنین در بخش مشاغل خانگی سال گذشته بیش از 11 میلیارد تومان برای اشتغالزایی در بخش قالی بافی تسهیلات به متقاضیان واگذار شده است.
وی اظهار امیدواری کرد که با تلاشی که دوستان انجام میدهند، بتوانیم موضوع فرش ایلام را به عنوان یک برند در اقتصاد استان معرفی کنیم و برای این کار باید زنجیره تولید فرش را در استان کامل کنیم.
این مسئول اضافه کرد: یکی از کارهایی که در این حوزه در حال انجام بوده، این است که زنجیره تولید فرش از کاشت دانه گیاه رنگی تا آخرین مراحل تولید فرش در استان صورت گیرد و مثلا در بحث مربوط به رنگرزی فرش که از طریق گیاهان طبیعی صورت میگیرد را در شهرستان دره شهر فعال كنيم یا بحث پشم و نخ ریسی نیز در شهرستان آبدانان انجام شود، چون به لحاظ کیفیت پشم دامهایی که در این شهرستان تولید میشود، در سطح خوبی قرار دارند و در طرح توسعه کشاورزی نیز میتوان پیشبینی کرد که دام اختصاصا جهت تولید پشم پرورش یابد و این برنامهریزیها کمک میکند که اشتغال در استان ایجاد شود، دامداری تقویت شود و زنجیره تولید فرش ما در استان نیز کامل شود.
استاندار ایلام ادامه داد: اگر تمام مراحل تولید فرش در استان صورت گیرد، ارزش افزوده آن نیز به سود استان خواهد بود و ما اگر این زنجیره را در استان کامل کنیم، هم باعث رونق اقتصادی در استان میشود و هم در بحث ایجاد اشتغال گام موثری برداشته خواهد شد.
فرمانده مرزباني ايلام:
مرز بينالمللي مهران يكي از مرزهاي امن كشور است
سرهنگ لطفعلي پاكباز در جمع خبرنگاران اظهار داشت: با تدابير انديشيده شده توسط ماموران مرزباني جمهوري اسلامي در مرز مهران اين توفيق حاصل شده است.
وي ادامه داد: استان ايلام در مجموع 430 كيلومتر مرز مشترك با كشور عراق دارد و اين مرز توسط نيروهاي مرزباني جمهوري اسلامي تحت نظارت و كنترل قرار دارد.
اين فرمانده نظامي اضافه كرد: در حال حاضر بخشي از خلاءهاي كنترل مرزي در اين استان توسط نيروهاي مرزباني شناسايي شده است.
پاكباز تصريح كرد: قرار است طي سال 90، 100 درصد مرز بين دو كشور ايران و عراق در استان ايلام تحت كنترل مرزباني قرار گرفته و خلاءهاي موجود پوشش داده شود.
فرمانده مرزباني استان ايلام گفت: براي تحقق اين موضوع برنامههاي مختلفي از سوي فرماندهي مرزباني استان ايلام تدوين و طراحي شده است.
وي ادامه داد: اكنون مرز بينالمللي مهران يكي از مرزهاي امن كشور محسوب شده و اين توفيق نيز با همكاري و تلاش ماموران فرماندهي مرزباني استان ايلام حاصل شده است.
اين فرمانده نظامي اضافه كرد: بر اساس آمار موجود امسال در مجموع ميزان تردد زوار از مرز مهران در مقايسه با سال پيش 73 درصد رشد داشته است.
پاكباز تصريح كرد: اين افزايش تردد ناشي از امنيت برقرار شده در مرز بينالمللي مهران بوده كه از سوي زوار مورد استقبال واقع شده است.
فرمانده مرزباني استان ايلام گفت: مرزبانان فرماندهي مرزباني استان ايلام تمام توان خود را صرف برقراري امنيت مرزهاي غربي استان بين دو كشور ايران و عراق كردهاند.
600 دانشجو در مقطع تحصیلات تکمیلی دانشگاه ایلام تحصیل میکنند
به گزارش ایرنا، «طاهر علی محمدی» در آیین آغاز سال تحصیلی جدید این دانشگاه که با حضور استاندار ایلام برگزار شد، اظهار داشت: امسال 12 رشته در مقاطع مختلف کارشناسی تا دکترا در دانشگاه ایلام راه اندازی می شود.
وی افزود: از این تعداد، دو رشته در مقطع کارشناسی، سه رشته در کارشناسی ارشد و هفت رشته نیز در مقطع دکترا ایجاد می شود.
رییس دانشگاه ایلام تاکید کرد: تعداد رشته های تحصیلی این دانشگاه در سال 88، 41 رشته بود که امسال به 61 رشته تحصیلی افزایش یافته است.
علی محمدی ادامه داد: سال 88 تنها 77 نفر از دانشجویان این دانشگاه در مقطع تحصیلات تکمیلی تحصیل می کردند که امسال این تعداد به بیش از 600 نفر افزایش یافته است.
وی همچنین تعداد رشته های این دانشگاه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا را 31 رشته عنوان کرد در حالیکه این تعداد در سال 88 تنها 15 رشته بوده است.
رییس دانشگاه ایلام کیفی کردن آموزش را از رویکردهای جدی این دانشگاه در سال جدید تحصیلی عنوان و افزود: امسال بیش از 50 عضو هیات علمی جدید در این دانشگاه جذب یا در حال جذب بوده و 20 نفر از استادان این دانشگاه نیز موفق به گرفتن بورس تحصیلی شده اند.
علی محمدی همچنین به مقایسه تعداد دانشجو با استاد در این دانشگاه پرداخت و بیان کرد: دانشگاه ایلام از این لحاظ بالاتر از استاندارد کشوری حرکت می کند.
وی کیفی سازی آموزش و ظرفیت سازی برای ایجاد رشته های جدید در مقاطع تحصیلات تکمیلی را از مهم ترین رویکردهای این دانشگاه در سال تحصیلی جدید عنوان کرد
کار نيروي انتظامي نيازمند حمايت دستگاه قضايي است
گروه استان ها- فرمانده انتظامي استان ايلام در نشست قضايي ويژه هفته ناجا با اشاره به افزايش 81 درصدي کشف جرم در سطح اين استان گفت: فعاليت هاي نيروي انتظامي نيازمند حمايت دستگاه قضايي است .
به گزارش پايگاه خبري پليس ، سردار «علي دولتي» صبح امروز در اين نشست خاطرنشان کرد: بسياري از اقدامات ناجا در کشف جرايم با حمايت دستگاه قضايي به سرانجام رسيده است .
وي اضافه کرد: تلاش رده هاي نيروي انتظامي در کنار حمايت و همکاري خوب دستگاه قضايي در استان باعث گرديده که کشف جرايم در6 ماهه ابتداي سال جاري در مقايسه بامدت مشابه سال قبل 81 درصد افزايش داشته باشد .
فرمانده انتظامي استان ايلام در ادامه با اشاره به شعار امسال هفته ناجا گفت: جلب مشارکت اقشار مختلف مردم و دستگاه هاي دولتي در راستاي برقراري نظم و امنيت اجتماعي حرف نخست را مي زند .
وي اظهار داشت:مشارکت اجتماعي پايه سرمايه اجتماعي محسوب مي شود و در واقع اگر همه دستگاه ها و مردم در تأمين و حفظ امنيت خود را دخيل ندانند و براي خود نقشي قائل نشوند طبيعي است که امنيت دچار مشکل مي شود.
سردار «دولتي»در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به اينکه سرمايه اجتماعي پليس حاصل اعتمادسازي در جامعه است گفت: افزايش سرمايه هاي اجتماعي به نوبه خود روند اعتماد سازي نسبت به پليس را در ميان شهروندان تسريع خواهد بخشيد .
اين فرمانده انتظامي در ادامه گزارشي از وضعيت جرايم در استان ارائه و خواستار پشتيباني و حمايت قضات در برخورد قاطع با مجرمان گرديد.
وي تصريح کرد: برخورد قاطع دستگاه قضايي با کساني که جرايم متعدد دارند و همچنين مجرمان پر خطر باعث افزايش احساس امنيت در بين مردم شده و استان را براي افراد مجرم نا امن مي نمايد .
گفتني است در ادامه اين نشست تعدادي از مسئولان و قضات دادگستري استان نقطه نظرات و ديدگاه هاي خود را در حوزه امنيت و فعاليت هاي نيروي انتظامي و چگونگي همکاري و همراهي دادگستري و دستگاه قضايي ارائه کردند.
شايان ذکر است «محمدرضا نظري» مدير دفتر حقوقي فرماندهي انتظامي استان ايلام در ابتداي اين نشست با قدرداني از حمايت هاي دستگاه قضايي در برخورد با مجرمان و همکاري در اجراي طرح هاي نيروي انتظامي گفت: تعامل و هماهنگي نيروي انتظامي و دادگستري در ايلام روند خوبي در ساليان اخير داشته است .
شهردار ایلام:
پارک های محله ای در شهر ایلام افزایش می یابند
شهردار ایلام گفت: پارک های محله ای در شهر ایلام افزایش می یابند.
خالق منصوری در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: ایجاد پارک های متنوع در شهر ایلام در دستور کار شهرداری این شهر قرار دارد. وی ادامه داد: ایجاد پارک های محله ای برای شهروندان ایلامی از سال های گذشته رونق گرفته و در سال جاری نیز چندین پارک محله ای در سطح شهر ایلام به بهره برداری می رسد.
منصوری بیان داشت: طی سال گذشته بیش از 14 پارک محله ای در شهر ایلام ایجاد شده و این تعداد در سال جاری به بیش از 20 پارک خواهد رسید. وی عنوان کرد: هدف از ایجاد پارک های محله ای ایجاد نشاط و افزایش سرانه فضای سبز در شهر ایلام است که این مهم با همت خود مردم تحقق یافته است.
شهردار ایلام از طرح نهضت آسفالت شهر ایلام خبر داد و گفت: هم اکنون بیشتر خیابان های سطح شهر ایلام از کیفیت مطلوبی برخودار هستند و نقاطی هم وجود دارد که باید آسفالت شوند.
دانه های دلشان پیدا بود
گفت و گوهایی از جنس سادگی و زلالی، بی وقت ملاقات قبلی وهماهنگی با مسوول دفتر و یا جانشین و مشاور رییس، بی پاس و پاسکاری و تحمل دقایق آزاردهنده بر پشت درهای بسته فلان اداره !
نزدیکی روز جهانی کودک بهانه ای شد که به سراغ آنها که دانه های دل شان پیداست بروم و با همه آن ها در خانه هایشان به گفت و گوی بی رنگ و ریا بنشینم، جز «کیمیا» که بر روی تخت فیزیوتراپی در یکی از مراکز توانبخشی شهرایلام مریض احوال نشسته بود و دستگاهی ورزشی به پایش وصل بود:
گفت و گو :مهین داوری
***بزرگترین آروزم اینه که هیچ بچه ای پدر ومادرش نمیره
* اسمت چیه؟
_ کیمیا اکبری تهامی و متولد 1379 هستم. باید کلاس ششم درس بخوانم اما پارسال اتفاقی که افتاد دیگه نتوانستم کلاس پنجم رو تمام کنم.
* کدوم اتفاق؟
( مدام نگاه پر زغم و اندوهش را می دزدد و به سقف و دیوار خیره میشود.)- آخه خاله میدونی چیه ، اسفند پارسال دامادمان چون مادرم و پدرم نمی ذاشتن خواهرم بره با اون زندگی کنه، یه روز با تفنگ آمد خانه مان و پدر و مادر و خواهر حامله ام و پسرعموی خودش رو با تیر کشت. من که داشتم تلویزیون نگا می کردم به اون گفتم منو نکشه و بعد از پشت به من هم تیر زد.
( دلم گرفت و دوست داشتم ظلم بزرگ رفته بر او را زار بزنم و چه کنم که اداره مصاحبه و نرنجاندن بیشتر او بر فروخوردن بغضم ترغیبم می کرد و برای تغییر فضای گفت و گو از خاطرات شیرین زندگی اش می پرسم.)
* شیرینترین خاطره زندگیت که هنوز مرور اون برات لذت بخشه؟
(می خندد و البته درحالی که دستش را تکیه گاه چانه اش میکند) – خاطره شیرین؟! شاید دوباری که مشهد رفتم ،اما از دست دادن پدر و مادرم بدترین و فراموش نشدنی ترین خاطره زندگیمه !
*می خوای چیکاره بشی؟
- دکتر مغز و اعصاب
*تا الان شده برای خدا نامه بنویسی؟
- (با لبخند) خیلی پیش آمده اما نمی دانم چرا یادم نمیاد چی نوشتم.
*الان اگه بخوای به خدا نامه بنویسی چی می نویسی؟
-از او می خوام هرچه خوبی و خوشیه به زن دایی، خاله هام و پدربزرگ و مادربزرگم که خیلی برام زحمت می کشن بده و دوستام که خیلی با من مهربانند برام نگه داره و کمک کنه که شکمم زودتر خوب بشه و بی حسی پاهام از بین بره که راه برم و نلنگم .
( قبل تر در دیدار با خانواده اش جزییات این اتقاق نادر و فاجعه آمیز را شنیده بودم و دوست نداشتم با مرور آن ماجرا که به کما و جراحیهای متعدد و اختلال گفتاری و ادراری چندین ماهه اش منجر شده است سبب رنجش وبه فکر فرورفتنش شوم.)
*شده که از خدا بپرسی که چرا تو باید این غم بزرگ رو تحمل کنی؟
- نه نشده، همیشه به خدا امید دارم.
* حرفت با قاتل چیه؟
-می گم بهش از پدر و مادر و خانواده ما چی خواستی که این بلا رو به سرمان آوردی!
* دوس داری چه جوری باش برخورد کنن؟
- اون عزراییل نبود که جان مادر و پدرم رو گرفت پس باید نتیجه کار اشتباهش که اعدامه رو ببینه،
(نی نی چشمانش در اشک غوطه ورند و با پلک زدن تلاش می کند که اشکش سرازیر نشود.)
* دلتنگ که می شی چیکار می کنی؟
-تو دلم صلوات می فرستم و قرآن می خوانم.
* چه چیزی تو دنیا آزارت میده؟
- زخم شکمم خیلی اذیتم می کنه، 9 بار عمل شدم و تا الان 120 جلسه فيزوتراپي رفتم و هنوز هم ادامه داره. جای زخمش بعضی وقتا چرک می کنه و می خاره.
* برای بچه های کار چه حرفی داری؟
- می خوام بهشون بگم دوسشون دارم و کاشکی پول داشتم که به اونا بدم که کمتر کار کنن.
* از هم سن و سالات و مردم چه توقعی داری؟
- خیلی دوس دارم که اونا بفهمن من چی می کشم و با من مهربان باشن.
*بزرگترین آرزوت چیه ؟
- همه بچه های دنیا سالم باشن وهیچ غم و غصه ای نداشته باشن و پدر ومادر هیچ بچه ای نمیره و کسی بی سرپرست نشه .
*** از خدا می خوام تمام مریضا رو شفا بده
*خودتو معرفی می کنی؟
- کمیل عباسی و کلاس پنجمم .
*روز جهانی کودک دوست داری چه اتفاقی بیفته؟
- همه به هم مهربانی بکنند و روی بادبادکاشون بنویسن «روز کودک مبارک»
*دیگه چی؟
_تمام دانش آموزای مدرسه ها یک سرود همگانی به مناسبت این روز با هم تو جشن بخونن .
( برای جفت و جور کردن جملاتش زیاد وسواس به خرج نمی دهد و ساده و بی شیله پیله واژه ها را کنار هم می نشاند.)
*بهترین کادویی که گرفتی چی بوده ؟
- خودکاری بود که از معلم کلاس چهارمم به خاطر نمرات بیستم گرفتم، البته چند تا کادوی دیگه هم گرفتم اما این خودکارخیلی برام ارزش داشته.
*دوس داری چه کاره بشی؟
- خلبان،چون اونا وقت حمله دشمن خیلی خوب می تونن از کشور دفاع کنن.
*توقعت از پدر و مادرت چیه؟
(متعجب و البته با لبخند )- هیچی، پدر و مادرم تا اونجا که بتوانند برام همه چی فراهم می کنند. البته بهانه گیر نیستم و از بچه بهانگیر هم بدم میاد.
* از هم سن و سالای خودت چه توقعی داری؟
- احترام به بزرگترا یادشان نره.
*وقتی بچه هایی که تو خیابونا آدامس و دعا میفروشن و یا گدایی می کنن می بینی چه حالی میشی؟
( سکوتی چند ثانیه اش با سرخی و موج اشک در کاسه چشمانش همزمان می شود و از ته دل:)- خیلی ناراحت میشم و به این فکر می کنم که چرا اونا نباید مثل ما برن مدرسه و درس بخونن . بعضیهاشون که واقعا نیاز داشتن بهشون کمک کردیم.
*خوب فکر می کنی دلیل کارکردن اونا چیه؟ تقصیر مادر و پدرشونه و یا چیزه دیگه ؟
- بعضی وقتا پدر و مادر و بعضی وقتا مدرسه و یا جامعه ، مثلا همین مدرسه ما وقتی پدری میگه شهریه مدرسه رو برام قسطی کنین نمیکنن و با این وضع بی پولی بابا بچه اش هم مجبوره مدرسه نره و تو خیابان میاد کار می کنه.
*چه حرفی با این بچه ها داری؟
- کمتر به خودشون فشار بیارن و حتی با بی پولی حتما درس بخونن که در آینده مردم و مسوولان خودشان بیان دنبالشون و کار بهشون بدن.
* با کامپیوتر و اینترنت رابطت چطوره؟
- اینترنت وصل نشدم، اما نصب بازی و نقاشی کردن بلدم و گاهی وقتا هم بازی می کنم. پلی استیشن رو دوست ندارم. فکر می کنم کامپیوتر روز به روز پیشرفت می کنه و استفاده از اون به معلومات آدم اضافه می کنه.
* هیچ وقت به خدا نامه نوشتی ؟
(تا که پرسشم تمام شد،آب دهانش را از گلوی بغض آلودش به سختی قورت داد )– آره جمکران رفته بودیم و و نامه ای به خدا نوشتم و از او خواستم که دختر عمویم؛ « فاطمه»که مریض است رو شفاد بده و تو چاه انداختم.
* چه چیزی تو این دنیا برات آزار دهنده است؟
- کهنگی و فرسودگی در و دیوار مدرسه مان که با یک تکان نیمکتی ریخته می شه خیلی غصه دارم می کنه.
* بهترین و بدترین خاطره زندگیت چیه؟
- سفر مشهدی که شهریور امسال رفتیم بهترین خاطره و مرگ پدربزرگم بدترین خاطره زندگیمه.
(بغض و موج اشک در چشمانش سکوتی چند ثانیه ای برفضای گفتوگو حاکم می کند.)
*روز جهانی کودک از خدا چه می خوای که بهت بده؟
- تمام مریضا رو شفا بده بعضی از فامیلای ما مریضی های خیلی سختی دارن اونا رو هم کمک کنه که خوب بشن و از دست و پای خودشان نیفتن.
*** اي كاش خدا بلاهاي خيلي بد براي هيچ خانوادهاي نخواد
* از خودت ميگي؟
- نيلوفر حيدريزاده و كلاس ششم ابتداييام.
* دوست داراي روز جهاني كودك امسال چه جوري باشه؟
- (فكر ميكند و به سقف اتاق براي دقايق خيره ميماند.) شادي همه بچهها تو اون روز ببينم و با دوستام همه با هم يكجا باشيم و اين روز رو جشن بگيريم.
* بهترين كادويي كه تا الان گرفتي و بهت مزه داده چيبوده؟
(با لبخندي كه به لب داره و بعد از مكثي كوتاه) عروسك خرس بزرگي بود كه براي تولد شش سالگيم از مامان و بابام هديه گرفتم.
* از پدر و مادر و اطرافيانت جه توقعي داري؟
- از مامان و بابام توقع خاصي ندارم ولي از اطرافيان و به خصوص دوستام توقع دارم كه اونجوري كه من با احترام و مهربوني باهاشون رفتار ميكنم كه رنجيده نشن اونا هم با من همينجوري رفتار كنن كه هميشه با هم و براي هم بمونيم.
* تا الان چيزي دوست داشتي كه داشته باشي اما نداشتيش؟
- (با خنده) يه چيز كوچولو بود... اي كاش سربعضي امتحانهاي استاني بيشتر با هم همكاري و تلاش ميكرديم كه رتبه بالاتري كسب ميكرديم.
* نظرت راجع به به بچههاي كار چيه؟
- ناراحت ميشم وقتي ميبينمشون و خدا رو شكر ميكنم كه خانوادهي خوبي دارم و تو موقعيت اونا نيستم.
* فكر ميكني مشكل اونا چيه؟
- امكان داره و شايد تقصير پدر و مادرشون باشه و اي كاش براي هيچ خانوادهاي پيش نميومد كه بچهاش تو خيابون كار كنه.
* به اونا دوست داري چي بگي؟
- مي گم بايد اين وضعيت ادامه پيدا نكنه و بيپولي اونا دليل نميشه كه به فكر درس و آيندهشون نباشن، بايد تلاش كنن و برن مدرسه و درس بخوونن كه در آينده فردي موفق باشند.
* خاطره شيرين و تلخ زندگيت چيه؟
- خاطره شيرين زياد دارم يكيش اينه اول مهر كلاس پنجم وقتي ديدم بار ديگه با دوستاي مهد كودكيام، همكلاس شدم خيلي ذوق زده و خوشحال شدم و تلخترين خاطره زندگيم مرگ پدربزرگمه كه وقتي يادش ميافتم دلم ميگيره.
* دوس داري چيكاره بشي؟
- (با خنده و در حالي كه دستان كوچكش را جلوي لبانش ميگيرد) يه پزشك فرقي نميكنه، دندانپزشك يا هر متخصص ديگري كه باشه.
* تو اين دنيا چيز آزاردهنده اي وجود داره؟
- (خيلي فكر ميكنه) هيچ چيزي در دنيا آزارم نميده.
* هيچ وقت به خدا نامه نوشتي و يا با او درد دل و گله كردي؟
- اصلا گله نكردم، ولي گاهي اوقات بوده كه گفتم اي كاش اين طور نميشد و يا اينكه اي كاش خدا براي هيچ خانوادهاي بالاهاي خيلي بد مانند تصادف نمي خواست كه اتفاق بيفته.
* با كامپيوتر و اينترنت ميانهاي داري؟
- خيلي! بازي و ايميل خيلي سروكار دارم. معمولاً با آيپادم كتابهاي الكترونيكي ميخوونم مثل آليس در سرزمين عجايب، علوم، جدول عناصر و چند برنامه ديگر كار ميكنم كار با كامپيوتر خيلي لذت بخش و عاليه، شايد حتي در آينده بتونه به جاي آدم هم فكر كنه.
* اگه بخواي به تمام بچههاي دنيا يه پيام براي روز جهاني كودك ايميل كني چي مينويسي؟
- همه با هم تلاش كنيم كه با درس خووندن و كسب موفقيتهاي بزرگ به پيشرفت كشورامون كمك كنيم و مايه سربلندي و افتخار اونا بشيم.
*** آرزوم اينه برم مكه و خونه خدا را ببينم
* اسمت چيه و كلاس چندمي؟
- (در حاليكه سر به زير انداخته و دستانش را به لبه تختخوابش حلقه كرده) محمد كرد و دانشآموز كلاس چهارم دبستانم.
* امسال روز جهاني كودك ميخواي چيكار كني؟
- با بابام ميرم ماهيگيري تو سد و يا سيمره، قلاب، طعمه و تمام وسايلشم دارم (همزمان كه پاسخ ميدهد خواست كه قلابش را هم نشانم دهد).
* توقعات از پدر و مادر و دوستات چيه؟
- توقع؟! توقعام اينه كه باهام خيلي مهربون باشن.
* تا الان چيزي دلت خواسته اما نداشتيش؟
- هيچي، همه چي دارم.
* وقتي بچههايي كه كار ميكنن تو خيابون رو ميبيني چه حسي داري؟
- (با اكراه جواب ميدهد) حس بدي دارم گاهي خواستم كمكشون كنم اما بابا و مامانم نذاشتن، اصلاً بدم مياد ازشون.
* فكر ميكني چرا اين كار را ميكنن؟
- بيپولي، بيپولي، چون پدر و مادرشون كار نميكنن اونا مجبور ميشن كار كنن.
* بهترين كادويي كه گرفتي؟
- (به ويترين كمدش با اشاره نشان ميدهد) اون تفنگ آهني كه عموم به من داد.
* شيرينترين و بدترين خاطره زندگيت چيه؟
- سفر شيراز و بازي با پسر عموم روي تپهاي نزديك دروازه قرآن كه خيلي خوش گذشت و بدترين خاطره سوار شدن به ترن هوايي تو شهر بازي همدان كه كابين ما با كابين جلويي تصادف كرد كمرم خيلي درد گرفت، مهره گردن مامانم هم مشكل پيدا كرد.
* دوس داري چيكاره بشي؟
- فقط و فقط دندانپزشك
* كار با كامپيوتر بلدي؟
- كامپيوتر نداريم. اما با موبايل بعضي وقتا گوگل و سايت كشتي كج ميرم. با psp 15 ساعت در هفته و پلياستيشن هم دو ساعت در هفته بازي ميكنم.
* بزرگترين آرزوت چيه؟
- (بلافاصله جواب ميدهد) برم مكه و خانه خدا كه دعا كنم.
* چه دعايي؟
- مريضا رو شفا بده و مشكل آدماي بيكار و حل بكنه.
* پيامت براي روز جهاني كودك به بچههاي هم سن و سالت چيه؟
- روز خوبي داشته باشيد.
(خسته شده و زير لب و آرام ميگويد «بسه ديگه!»)
* محمد اگه حرفي، شعري، درد دلي نداري كه خداحافظي كنيم؟
(در حالي كه بر ميخيزد و به سمت كمدش به راه ميافتد) راستي من چند تا شعر هم گفتم بذار دفترم را بيارم نشون بدم.
- (ورق ميزنم) شعري براي امام رضا(ع)، خانواده مهربان، ايران و تشكر از خدا
دو تا فرشته دادي / به نام پدر و مادر
يه آدم خوب دادي / به اسم آموزگار
او معلم ماست / معلم خوب ماست
متشكرم اي خدا / از اين همه نعمتها
ما هر چه لازم داشتيم / در اين دنيا گذاشتيد
***تمام ثانيههاي بيرنگ و ريايي كه باهم گفتوگو كرديم، مرور كردار و رفتار سربسته بزرگان، غصه به روي دلم آوار ميكرد و غبطه خوار و مدام اين شعر سهراب سپهري را در ذهن مي خواندم:«...من اناري را ميكنم دانه به دل ميگويم كاش اين مردم دانههاي دلشان پيدا بود!»
انتخابات يازدهم و چالشهاي پيش روي
آبدانان- سيدحرمتاله موسويمقدم
انتخابات در تمام حكومتهاي عالم، يكي از مرسومترين طرق گزينش حاكمان توسط مردم است
فرق شكلگيري نظامهاي سياسي انتصابي با نظامهاي انتخابي در اين است كه متد انتصابي، افراد متنفذ و مقتدر، با استفاده از اهرمهاي سياسي، اقتصادي و يا نظامي و با توسل به قوه قهريه و سوءاستفاده از استحمار و استخفاف فكري مردم، برمسند صدارت تكيه زده و با تحقير و تخدير موجوديت سياسي جامعه، حق انتخاب را از مردم سلب و تا هر زمانيكه خود اراده كند، اسب استعمار و سمند استبداد خويش را بر لاشه بيرمق جان و روح مردم ميتازانند.
در اين شيوه بدوي و غير منطقي، شعور مردم زايل، افكارشان باطل، نبوغشان سركوب و رأي و نظر آنان بيارزش است. حاكمان خود خوانده فرعونوار و يزيدگونه، بر جان و مال و شرف و حريت شهروندان مسلط شده و آنگونه كه ذائقه سيري ناپذير نفسشان طلب ميكند از مردم بهره ميگيرند.
اما در سيستم انتخاباتي، در يك فضاي سالم و آزاد سياسي، افراد واجدشرايط، خود را در معرض گزينش مردم قرار ميدهند و با رأي هوشمندانه آنان، زمام و سرنوشت مردم را براي يك دوره مشخص در دست ميگيرند و بر مدار موازين، امور اجرايي كشور را رتق و فتق ميكنند.
يكي از امتيازات جمهوري اسلامي ايران اين است كه تمام مديران اجرايي و تقنيني آن، با رأي مستقم مردم برگزيده ميشوند و در چارچوب قانون، وظيفه محوله را به انجام ميرسانند. مدل انتخابي گزينش متوليان امور، زماني معنا و مفهوم پيدا ميكند كه ساز و كار اجرايي درست آن در جامعه مهيا شود.
يكي از الزامات هر انتخابات اين است كه زمينه براي حضور تمام افكار، انديشه و جريانهاي سياسي و احزاب و گروههاي فعال، كاملاً مهيا باشد، در غير اين صورت، انتخابات از حيز انتفاع خارج و ماهيت خود را نيز از دست خواهد داد.
يكي از مهمترين و جامعترين انتخابات پيشروي كشور، انتخابات سنگين و اثرگذار رياست جمهوري يازدهم است كه به نظر نگارنده و از افق دور، با چالشها و فراز و فرودهاي زياد روبرو خواهد بود كه عبارتند از:
1- رويدادهاي تلخ و فعل و انفعالات انتخابات 88 رياست جمهوري كه با شرارت خارج نشينان و حماقت داخل گزينان به وقوع پيوست و اقدامات و اثرات تأسفباري را نيز به دنبال داشت، هنوز اصلاح و ترميم نشده و چون آتشي زيرخاكستر، به عنوان يك آسيب جدي، سلامت و طراوت و آرامش انتخاباتي آتي را تهديد ميكند.
2- تعداد زيادي از جريانهاي درون انقلاب شخصيتهاي شاخص و اثرگذار نهضت اسلامي و افراد زيادي از احزاب و گروههاي رقيب جريان حاكم در ناآراميهاي 88 متحمل خسارتهاي سخت مادي و معنوي گرديده و دلنگرانند و جمع ديگري نيز به حكم محاكم قضايي در زندان بسر ميبرند، قشر ديگري هم از ياران و همكاران اين افراد، از وضع موجود ناراحت و به شدت نگرانند و عدم برآورده شدن خواستههاي آنان توسط متوليان مملكت، زمينه انزواي سياسي و بيتفاوتي ايشان نسبت به آينده خود و جامعه نيز فراهم نموده است كه چنانچه به نوعي اصلاح نشود به يك آسيب جدي در فرايند انتخابات آتي تبديل ميشود.
3- انتخابات، زماني معنا پيدا ميكند كه دوست و دشمن و موافق و مخالف، بدون هر گونه شائبه در اين عرصه عظيم سياسي حضور يابند و به تبع، حضور افراد، باعث حضور اجتماع ميشود، در اين فرايند هيچ كسي نبايد احساس ناامني نمايد و خود را در معرض آسيب سياسي ديده و در آستانه حذف ببيند. گرچه الحمدا... در جمهوري اسلامي ايران، مراحل مختلف انتخابات در كمال سلامت برگزار ميشود اما نبايد اجازه داد كه عناصر سودجو و فرصت طلب كه به چيزي جز منافع شخصي و حزبي خويش نمينگرند، آب را گلآلود كرده تا از آن ماهي مقصود را صيد كنند و عرصه را براي رقباي سياسي تنگ نمايند.
4- با توجه به قرابت سياسي مجريان و ناظران انتخابات، عدهاي از جريانهاي سياسي داخل كشور كه توان آمادگي شركت در اين رقابت ملي را دارند به قدري نااميد و بينشاطند كه از قبل قاعده را باخته و رد صلاحيت خود را اظهر منالشمس ميدانند و هيچ رغبتي براي شركت در انتخابات و گرم كردن تنور رقابت را ندارند و اين يعني كاهش چشمگير مشاركت عمومي مردم، بنابراين پيشنهاد ميشود كه عقلاي قوم در فرصت باقيمانده فضا را تلطيف و زمينه را براي يك آشتي ملي در چارچوب نظام مهيا نمايند.
5- دشمني و عناد استكبار جهاني و ايادي داخلي آن در قالب كارشكنيهاي سياسي، بهانه تراشيهاي جهاني، موانع زائيهاي داخلي، تحريمهاي سخت اقتصادي و تحريكهاي منطقهاي بر عليه نظام جمهوري اسلامي ايران به اوج خود رسيده و دشمن به دنبال ايجاد يأس و نااميدي و ترديد افكني اجتماعي است تا بدين وسيله رغبت و انگيزه ملي و مشاركت اجتماعي مردم را سلب و نظام را از پشتوانه مردمي تهي كند، لذا، متوليان امور و گردانندگان اصلي كشور بايد با تدبيري هوشمندانه و تأسي از منويات مقام معظم رهبري و تمام همت و تلاش خود را به كار گيرند تا موانع سر راه را برداشته و زمينه مساعد و مناسب را براي حضور حداكثري مردم و دلگرمي و تعامل جريانهاي سياسي آماده گردد تا به حول و قوه الهي شاهد برگزاري انتخابات باشكوه و تضمين كننده عزت و امنيت داخلي و خارجي جمهوري اسلامي ايران باشيم.
مدیریت بومیها يا غیر بومیها
کامران منصوری جمشیدي
اگر سرگذشت مدیریت در استان را به مدد حافظهی مردم، مسئولین و کارمندان سابق یا ثمرات عملکردهای بجا مانده و سایر منابع در دست را مرورکرده و مورد بررسی قرار بدهید شاید شما نیز همچون من به این نتیجه برسید که مدیریت بومی، همان آرمانی که بسیاری برایش سینه چاک میکردند چندان هم خیر و برکتی در پی نداشته بلکه گاهاً مضرات آن بر ثمراتش نيز چربیده است.
اگر از روزگار گذشته این مقوله را پی بگیریم خواهیم دید، ایلام در موارد و مواقعی معدود حتی تبعیدگاه مدیران لایق و خوش خدمتی بوده که به قهر رژیم سابق برای متنبه شدن به اینجا مامور میشدند و از میان همین مغضوبین اتفاق افتاده اشخاصی نظیر رئوفیها و دکتر طاهریها که از آن جمله میباشند به استان آمده و هر کدام منشاء خدمات ماندگاری شدهاند. بعد از انقلاب اسلامی نیز میتوان با حسابی دو دوتا چهارتا به موارد و نتایجی مشابه رسید. اغلب مناصب مدیریتی تا همین چند سال پیش در دست غیر بومیهایی بود که در استانهای دیگر شایستگیهای از خود نشان داده یا لااقل تجارب عینی و ارزشمندی از اقدامات دستگاههای اجرايي در کلان شهرها و استانهای بزرگ توشهاي در خورجین خویش داشتند آنرا همراه آورده و به خدمت مشغول شدهاند. منتقدین البته با تمسک به این بهانه که دل مدیر غیربومی برای استان نسوخته و دغدغه آینده کاری خویش و روز رفتن اولویت اصلی آنهاست بر ایشان خورده میگیرند لیکن به اعتقاد حقیر در مقابل، کاهش معضلات مدیریت بومی از قبیل فامیل بازی، قومگرائی و سفارش و پارتی بازی نیز ایراداتیست که در برابر آن بهانهگیریها میتوان یادآور و متذکر شد. جاي شکي نيست که مديريت بومي داراي محاسني ويژه مانند عمل براساس درک بهتر از محيط و جامعه و احساس دين و.. خواهد بود ليکن به شرط صحت و حسن مديريتها. در این اواخر دیدیم که بومیان به وجه غالب حاکم استان شده و ایشان هم از قضا اکثرا اندیشهای جز همان مسائل یعنی زمینهسازی برای ترفیع و آن هم با نیت ترک دیار و عزم رحیل نداشته و چندان تفاوتی بین این دو نوع مدیریت در این موضوع دیده نشد.
بطورکلی ایلام همواره به نحوی مکان کارآموزی تازه مدیران و سکوی پرش آنها به سایر استانها بوده است، این آموزشگاه یا کارگاه مدیرسازی هم داوطلب و کارآموز مدیریت از بومیان جذب کرده و هم غیر بومیها از آن بهرهمند شدهاند. ای کاش میشد دست کم در قبال این بورسیه از آنها تعهد خدمت 10 ساله گرفت،که البته برای آن راهکاری متصور نمیباشد.
اداراتی هستند که اگر مدیریتی دلسوز و کارآمد داشتند در رفع بسیاری از مشکلات مردم نقش تعیین کنندهای ایفا میکردند و سوء مدیریت شاید تنها دلیل عدم کارایی آنها بوده است. مضاف بر این مسائل، جای نگرانیهاي دیگری هم هست که چون تمام نیاز و لازمه زحمت شخصی متقاضیان مدیریت استان تنها اخذ مدرکي شده است پس جوانانی تازه فارغالتحصیل اخیراً به جای اینکه زمانی در ارگانی کسب تجربه کرده و در پختگی مدعی مدیریت این استان محروم شوند به رابطه و واسطهها متوسل شده، خامی خود را در ایلام پخته کرده و چون به کمالی رسیدند و پروانه شده پس پیله دریده به گلستانها پر میکشند. البته بجز این هم مشکل هست، برای مثال عالی مقامانی را میبینیم که برای سپاس از خدمات حامیان تبلیغاتی و اسپانسرهایشان پیشکشی دیگر جز تقدیم مدیریت دستگاههای اجرايي از این استان محروم نمیدانند. این است که گاهی آرزو میکنیم کاش باز استانمان تبعیدگاه مدیران کلان شهرها شده یا خانه سالمندان بازنشستگان آنان باشد.
الحمدوالمنه در حال حاضر مدیران بومی در استان مشغولند و گویا نباید مشکلی باشد اما بومی شدن گویا تمام مشکل نبوده حالا خطکشیهای همین خودیها و بومیها دردسر ساز شده است. همّ و غم اغلب مدیران بومی نیز به جای آبادی دیار پدری همین خطکشیها میباشد. اینکه چه کسی از حوزهی جنوبی استان و کی از حوزهی شمالیست و یا فلانی از کدام طایفه و تیره است و بدین سیاسی بازیها و طایفهگرائیهاي ناصواب وقت مغتنم خویش هدر میدهند. هر چند نمیشوند خدمات و تلاشهای مدیران بومی را بطور کلی نادیده گرفت و در این میان هستند کسانیکه هرگز دیار از یاد نبرده و با وجود کمبودها و سختیها در کنار مردم ماندند اما انگار که سخت در اقلیت هستند اینجاست که یادشان میکنیم و در فراق برخی از آنها زمزمه میکنیم: شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی / مردی از خویش برون آید و کاری بکند
به هر روی پیشتر از ما، بیشتر از ما همین دردها را عزیزانی هم فریاد زدند و گوشی نشنید و هم نوشتند که باز، یا کسی که باید نخواند و یا کسی که خواند کاری که باید نکرد. پس تنها آرزو میکنیم تا مدیران منشور و معیار خویش را نیک نامی، آبادی موطن، رضای خلق و خشنودی حق قرار دهند باشد که صبح دولتمان بدمد.
اندکي تغيير عادت براي فرداي بدون آلزايمر
سجاد تبريزي
فراموشي اتفاقات چند روز پيش، پرخاشگري، انزواگزيني و از ياد بردن آداب معاشرت، نشانههاي اوليه بيماري است که اين روزها نامش زياد بر زبانها رانده ميشود: آلزايمر. فراموشي اتفاقات قديمي تر، اختلال در تکلم و لکنت و از ياد بردن نامهاي حتي نزديکان نشانههاي پيشرفتهتر شدن اين بيماري است و در نهايت، از دست دادن کنترل و سکوت و سکوت و سکوت...
آلزايمر، يک بيماري مغزي پيش رونده است که آرام آرام قسمتهاي مختلف مغز را از ميان ميبرد و آدمي را از تکاپوي دنيا دور ميکند. بيمارياي که انسان را از دنياي واقعي و ذهني اش دور کرده و به ناکجا، به جايي که هيچ کس نميداند کجاست ميکشاند. به جايي که در آن هيچ تصويري ازذهن نميگذرد؟ به نوعي زندگي نباتي، به باير شدن و خالي شدن مغز که احتمالا از ميان برنده همه تصاوير، همه خاطرات، همه گذشته و کِشتهها و داشتههاي انسان است.
چه دردناک! انساني که عمري را با همنوعان، با خويشان و نزديکانش سپري کرده، دنياي خودش را ساخته و مشکلات را براي رسيدن آرمانها و آرزوهايش تحمل کرده يا از ميانشان برده، بعد از چندين دهه، دچار نسياني غريب شود و علت و معلول تلاشهايش را با هم فراموش کند و زندگياش به خلوتي رخوت انگيز، بدون انگيزه، بدون هيجان تبديل شود و در سکوتي نباتي فرو رود. شايد مثل زماني که سر خود را در آب فرو ميبريم و از همهمه و دغدغه بيرون آب بي خبر ميشويم، يا شايد مثل زماني که از خوابي عميق با رويايي گنگ بيدار ميشويم و منگ و سرگردان مرز ميان خواب و بيداري، مرز ميان رويا و واقعيت برايمان از ميان ميرود و براي لحظاتي، هيچ و هيچ به ياد نميآوريم، حتي به ياد نميآوريم کجاييم و براي چه اينجاييم...
***
جامعه ما، رو به ميانسالي است و عنقريب به سالمندي نزديک ميشود. در واقع همان پيک معروف جمعيتي که در نوزادي دچار کمبود شير خشک و پوشک بود، در سن مدرسه با کمبود دفتر و حتي کتاب درسي روبرو شد، در سن دانشگاه با ديو هفت سر کنکور برخورد کرد و بعد از آن مشکلات مسکن گريبانش را گرفت... حالا به ميانسالي رسيده و به سرعت وارد سالمندي ميشود. تا روزي که بيش از يک چهارم جمعيت کشور ما سالمند باشند، زمان زيادي باقي نيست. اين برهه از زندگي نيز مانند بقيه برههها ويژگيها و مشکلات خود را دارد.
بيماريهاي ويژه به اين دوره شايد اندکي متفاوت با مشکلات و بيماريهاي دورههاي قبلي باشد به اين معنا که اگر از ميانسالي و قبل از آن، براي اين دوره برنامه ريزي شود، به مقدار زيادي از ميزان آنها کاسته ميشود. تغييراتي جزيي در عادات و رفتار روزانه، در تغذيه يا در ميزان تحرک، ميزان قابل ملاحظهاي از بيماريها و مشکلات دوران سالمندي را ميکاهد. مثلا با اضافه کردن اندکي مواد غذايي حاوي کليسم، از پوکي استخوان که يکي از شايعترين بيماريهاي دوران سالمندي است جلوگيري ميشود.
بيماري مغزي پيش رونده آلزايمر نيز يکي از مهمترين بيماريهاي دوران سالمندي است. اين بيماري که به دليل ناشناخته، در برخي از افراد بروز ميکند ميتواند با اندکي تغيير در عادات روزانه مثل جنب و جوش تحرک، حضور در مراسمهاي اجتماعي و خانوادگي، عادت به محاسبات ساده به وسيله ذهن و اضافه کردن مواد غذايي حاوي چربيهاي مفيد امگا 3 و 6 و نيز خوراکيهاي حاوي خانوادههاي B از بروز و ظهور آن جلوگيري کرد يا آن را به تاخير انداخت.
با تغييراتي اندک در زندگي امروز، ميتوانيم فرداي سالمندي بهتري داشته باشيم.
زیرنظر محمدرضا رستم پور
گفتگو با عباس صفاري در بارهي مجموعه شعر اخيرش
تاريكروشناي شعـــر
مهدی وزیربانی
دهه 80 شعر معاصر ايران به نوعي حساسترين دوران شعر ايران بوده است، چراكه شعر در دهه 70 با بحران مخاطب روبهرو شد و انزواي شاعران آن دهه و فاصله گرفتن مخاطبان از شعر آنها، بستري نامساعد براي نسل دهه 80 به وجود آورد. از اينرو حضور شاعراني چون عباس صفاري در دهه 70 تنفس مصنوعي مقطعي براي شعر دوراني بود كه شعر بهطور جدي با بحران مخاطب مواجه شده بود. «عباس صفاري» بهويژه در دو اثر موفق خود «دوربين قديمي» و «كبريت خيس» خود را به عنوان شاعري متفاوت و جدي تثبيت كرد. در شعر صفاري زباني ساده با مفاهيم كلاسيك و اسطورهاي تلفيق شده است. پيوند چهره ساده كلمات با شمايل پيچيده در شعر صفاري، معنايي را به دست ميدهد كه بدون نياز به زباني فاخر و ثقيل به قول شاملو «همهچيز را از لالايي به شيپور در الفبا تغيير ميدهد.» عباس صفاري اخيرا دفتر شعر «تاريكروشنا» را منتشر كرده كه در مدت كوتاهي تجديد چاپ نيز شده است. با عباس صفاري به مناسبت انتشار اين دفتر شعر كه خودش ميگويد: «بخش چشمگير آن مجموعه به گمانم فشردگي و وفور تصاوير و ايماژهايي است كه در حد توانم كوشيدهام نو و اورژينال باشند» و درباره وضعيت بحراني شعر امروز گفتوگو كردهايم. صفاري معتقد است: «امروز تعداد اندكي هنرمند هستند كه حرفي براي گفتن دارند و مابقي آوانگاردهاي پرمدعايي كه آينده قرار است كشفشان كند. در اين وانفساي ازخودبيگانه تعدادي به هنر روي ميآورند و به هر نحوي ميكوشند سري توي سرها درآورند البته بخشي از اين آشفتگي يا بحران ناشي از انتشارهاي نسنجيده و تريبونهايي است كه خيلي زودتر از موقعي كه شاعري سزاوارش باشد، در اختيار او قرار ميگيرد و اسباب سردرگمي خواننده و توهم پديدآورنده ميشود. اينجاست كه ناشران بايد جديت و دقت بيشتري در انتخاب به خرج بدهند.»شعر امروز ما به لحاظ آسيبشناسي با مسايل مختلفي روبهروست. وقتي شاعر به تماشاي جهان اطراف مينشيند واقعيت در تخيلش به يك امر كاملا ذهني بدل ميشود و در حين نوشتن توليد متن صورت ميگيرد. يعني شيوه شكل گرفتن و فرم دادن به واقعيت مهمترين بخش قضيه است. اين مساله در جريان امروز شعر ما به نوعي بحران تبديل شده است.
كمتر شاعري امروز به ادبيت شعر و خلق يك سبك خاص خود توجه دارد. به نظر شما اين بحران از كجا ناشي شده است؟
اگر اشتباه نكنم شما به مسايلي اشاره داريد كه در پروسه شكلگيري يك شعر، از مرحله الهام و جرقه اوليه تا يافتن قالب و كلمات مناسب نقش سرنوشتسازي دارند. گذر موفقيتآميز از اين مراحل بيشتر بستگي به تسلط شاعر به صنايع و اسباب كارش دارد. اگر در اين مقطع تاريخي چنين بحراني وجود داشته باشد، علت آن را بايد در جايي خارج از پروسه توليد و مراحل آن جستوجو كرد. اگر ذهني كه اين پروسه را هدايت ميكند شفاف و جستوجوگر باشد و به كشف و شهودي رسيده باشد، ضعف اجرايي كارش را نيز –اگر چندان عمده نباشد- ميتوان ناديده گرفت.
به بيان ديگر يك نگاه تازه و جاندار عرضه شده در قالبي ضعيف به مراتب ارزشمندتر از يك بيان قوي اما تكراري است. مشكل عمدهاي كه اين روزها گريبانگير شعر شده ناشي از سهلانگاري است و تقليد ناشيانه و نسنجيده از آثاري كه به هر جهت در بازار موفق بودهاند. ادامه چنين روندي شاعر را به مرور زمان از فرديت خودش دور كرده و نهايتا به كپي دستدومي از اصل تبديل ميكند.
به اعتقاد شما شعر آوانگارد در ايران -بهويژه شعر دهه 80 چه رويكردي داشته و در نسبت با شعر آوانگارد دنيا چه جايگاهي داشته است؟
انديشه نو و آوانگارد و قوالبي كه آن را براي اجرا و مصرف عرضه ميكنند غالبا مانند ديگر پديدههاي علمي و هنري انديشهاي وارداتي بوده است. اما در رابطه با ادبيات و بهويژه شعر، اين سالها با افت و خيزهايي همراه بوده است. در آغاز مقداري ترجمههاي ناقص و شايد هدفمند به دست خوانندگان ميرسيد كه بيشتر اسباب سردرگمي خواننده را در پي داشت. افرادي هم كه خود دستي در شعر داشتند و ميخواستند بدعتگذار باشند، مطالب دست و پا شكستهاي را بر حسب نيازشان و در جهت اثبات شعري كه ميپنداشتند شقالقمر كرده است، ترجمه كرده و به خورد شاگردانشان ميدادند.
اهميت دهه 80 در اين است كه به يمن گسترش اينترنت و دسترسي بيسابقه به اطلاعات، جوانان علاقهمند به هر رشتهاي و از جمله شعر توانستند نمونه توليداتي را كه چندين سال دربارهاش شنيده و خوانده بودند ببينند. در رابطه با شعر وقتي دستاندركاران اين هنر براي اولين بار «زوزه» آلن گينزبرگ يا اشعار براتيگان، بيلي كالينز و بوكافسكي را خواندند تازه پي بردند كه انديشه نو كه تحت عنوان پستمدرنيسم رواج پيدا كرده بود، حرفش چيست و آن را چگونه بيان ميكند. آنچه جاي تاسف است اينكه بياستعدادي و زيادهطلبي يك يا چند فرد پر مدعا چگونه ميتواند عمدا به دهها جوان با استعداد و جستوجوگر آدرس اشتباهي بدهد. با اين مقدمه بايد بگويم در شروع كار هيچ منطق و اصولي بر پروسه خلاقيت حاكم نبود، بيشتر تخريب بود تا سازندگي. شايد بتوان گفت ايران از معدود كشورهايي است كه پستمدرنيسم آن در بسياري از عرصهها و از جمله شعر كاركردي داداييستي داشته است. شايد هم اين سرآغاز داداييستي براي ما لازم و تنها راهي بوده است كه ميتوانستيم گرد و غبار گذشته را از خود بتكانيم.
آوانگارديسم در تعريف جهاني رويكردي محض در پيشرو بودن است. ميخواهيم بدانيم تلقي «عباس صفاري» از مفهوم آوانگارديسم در شعر چيست؟
گفتوگو پيرامون آوانگارديسم و حد و حدود آن همواره امري دشوار و سرشار از اگر و اماست. در واقع هر سبك و ژانري تعريف و چارچوب منحصر به خودش را دارد كه شناخت و ارزيابي توليدات آن را آسان ميكند. متر و معيار سنجش توليدات آوانگارد را اما گذر زمان است كه در دسترس قرار ميدهد و غالبا بايد از دل همان آثار اسباب ارزشگذاري را استخراج كرد.
در مواردي نيز شخصيت هنرمند و دامنه دانش و تجارب او و جديتي كه به خرج ميدهد، كليد تشخيص آثار با پشتوانه آوانگارد را در اختيارمان قرار ميدهد.
با اين همه بايد بپذيريم كه جوامع بهاي سنگيني براي رسيدن به مرحله شناخت و ارزشگذاري هنر آوانگارد پرداخت ميكنند. در موردي مانند سينما كه هنر پرهزينهاي است سالانه صدهاميليون دلار براي كشف استعدادهاي جديد هزينه ميشود. از دهها كارگرداني كه فيلمهايشان را با اين سرمايه ميسازند تعداد اندكي هنرمند هستند و حرفي براي گفتن دارند و مابقي آوانگاردهاي پر مدعايياند كه آينده قرار است كشفشان كند. همين معضل كمابيش گريبانگير رشتههاي ديگر نيز هست. بهويژه شعر كه كمهزينهترين هنرهاست.
در اين شرایط طبيعي است كه تعدادي به هنر روي ميآورند و به هر نحوي ميكوشند سري توي سرها درآورند. براي آن تعداد كه استعدادي دارند كار راحتتر است. آوانگارديسم نيز آب گلآلودي است كه غالبا در كنار يكي دو جوان نزديك به نابغه افراد بياستعداد را نيز گرد خود جمع ميكند.
در مورد زبانِ پيشنهادي براهني براي شعر مدرن كه در دهه 70 در كارگاههاي شعر ارايه شد و در شرايط انتزاعي شعر دهه 70 نيز مورد استقبال قرار گرفت، چه نظري داريد؟
راستش من از افرادي كه راهكارهاي او را دنبال كرده و پيشنهادهايش را براي سرودن شعر به كار گرفتهاند اطلاعي ندارم. اگر كار عمدهاي در اين زمينه صورت گرفته و من از آن بيخبر ماندهام كوتاهي از من بوده است. اما در مورد خود براهني ميتوانم بگويم پيشنهادهايش در حد ادعا باقي مانده و كاري از پيش نبرده است. بخشي از جامعه ادبي ايران در ارزيابي براهني به عنوان شاعر، تا حدودي از جايگاه سنت و فئوداليسم عمل ميكند. به اين معني كه بر مبناي آن اعتقادات اگر فردي به درستي ايراد كار ديگران را گرفت پس خودش بهتر از آن را ميتواند توليد كند. اما واقعيتي كه اكثر همكاران ما از ابراز آن واهمه دارند اين است كه آقاي براهني از همان ابتداي كار تاكنون شاعر متوسطي بوده است كه از طريق نوشتههاي نظرياش در زمينه شعر كوشيده است اين جايگاه را ارتقا بدهد.
ناگفته نماند كه اين تنها مورد يا اولين بار نيست كه جاذبه و سحر كلام موزون و جايگاه شعر و محبوبيت قديسانه شاعر در سلسلهمراتب هنرهاي نوشتاري كار دست نويسنده يا منتقد برجستهاي ميدهد. كم نيستند نامداراني مانند جيمز جويس و همينگوي كه مجموعه شعر چاپ شده يا چاپ نشدهاي نيز در كارنامه خود دارند.
به نظر ميرسد در ميان شاعران دو دهه اخير چالشي با عنوان «همنويسي» اتفاق افتاده، همان از روي دست همنويسي. اين مساله به تشخص شعري شاعران امروز آسيب جدي رسانده است. نظر شما در اينباره چيست؟
در پاسخ به سوال اول فكر ميكنم به بخشي از اين سوال نيز پرداخته باشم. در واقع به تعداد افرادي كه از اين شيوه استفاده ميكنند ميتواند دليل داشته باشد. اما حدس من اين است كه اكثر اين توليدات ناآگاهانه انجام ميشود و نويسنده شباهت انكار ناشدني اثرش را با اشعار موجود در بازار و مد روز نميبيند. شاعر يا نويسنده تازهكار گاهي با اندك تغييري در جملهبندي و انتخاب كلمات ميپندارد، ردِ تمام شباهتها را از بين برده است. اگر سري به مجلات ادبي قبل از انقلاب و پس از درگذشت فروغ بزنيد، اشعار زيادي از شعراي زن ميبينيد كه از لحن و كلمات «تولدي ديگر» فروغ استفاده كردهاند و گاهي تعجب ميكنيد كه چگونه نشريهاي معتبر چنين اشعاري را با چنان شباهت آشكاري به شعر فروغ چاپ كرده است.
اما تجربه نشان داده است كه در نهايت آن تعداد انگشتشماري كه شعر را به خاطر خود شعر انتخاب كردهاند و از آن به مثابه سكوي پرش استفاده نميكنند دير يا زود از اين مرحله ميگذرند و ذهن و زبان خودشان را پيدا ميكنند. بگذاريد اين را نيز بگويم كه مردم و بهويژه نسل جوان هرچه بيشتر بنويسند بهتر است. مقداري از اين آشفتگي يا بحراني كه حرف ما را به اينجا كشانده، ناشي از انتشارهاي نسنجيده و تريبونهايي است كه خيلي زودتر از موقعي كه شاعري سزاوارش باشد، در اختيار او قرار ميگيرد و اسباب سردرگمي خواننده و توهم پديدآورنده ميشود. اينجاست كه ناشران بايد جديت و دقت بيشتري در اديت و انتخاب به خرج بدهند.
تاثير شعر بر جامعه، تا حد بسياري وابسته به زيباييشناسي آن است. شما در مجموعه شعر اخيرتان، «تاريكروشنا» چقدر به زيباييشناسي شعر توجه داشتهايد؟
ارزيابي شعر يا هر توليد هنري ديگري شامل دو مرحله است. در نقد و معرفي نيز غالبا به چند و چون اين دو بخش ميپردازند. يكي محتواي اثر است كه مبناي آن ذهن هنرمند و ماهيت صور خيال و انديشههاي او است. بخش ديگر كه به عنوان قالب از آن ياد ميشود دامنه تسلط شاعر بر صنايع شعري و لحن به كار گرفته و نحوه استفاده از كلمات را نشان ميدهد. مجموعه «تاريكروشنا» از هر دو نظر با آنچه بعد از آن نوشتهام تفاوت دارد.
اشعار آن مجموعه متعلق به دوراني است كه كمابيش نمونه آن را در كارنامه اكثر شاعران همنسل من ميتوان يافت. اگرچه صنايع شعري كاربردشان را هرگز يكسره و براي هميشه از دست نميدهند. اما هر از گاه و به اقتضاي زمانه تعدادي از آنها مورد استفاده بيشتري پيدا ميكنند و تعدادي موقتا كنار گذاشته ميشوند. بخش چشمگير آن مجموعه به گمانم فشردگي و وفور تصاوير و ايماژهايي است كه در حد توانم كوشيدهام نو و اورژينال باشند.
تنوع مضامين آن مجموعه كه بيشتر گرايش به جلوههاي طبيعت و روابط حاكم بر هستي و زندگي انسان دارد، بخش ديگري است كه طراوتش را به گمانم كماكان حفظ كرده است. از مسايل روزمره و جزييات زندگي اما به صورتي كه امروزه به آن ميپردازم در آن مجموعه كمتر سراغ ميتوان گرفت.
به كارگيري لحنهاي مختلف در شعر و رسيدن به يك لحن مشخص تناليتهاي را در شعر ايجاد ميكند و براي اين منظور گزينش واژههاي شعر اهميت بسياري دارد. شما در دفتر شعر تاريكروشنا تا چه اندازه به اين مساله پرداختهايد؟
بهكارگيري لحن در هر آنچه من نوشتهام هرگز آگاهانه نبوده است، اصولا بايد بگويم لحن را مضمون و احساس نهفته در آن است كه به شاعر ديكته ميكند. به عنوان مثال لحن شعارهاي سياسي همواره معترض و عصبي است و لحن ادعيه و مناجات حالتي التماسگونه دارد. شعر نيز از اين قاعده مستثنا نبوده است.
تاثير شعر بر مخاطب بدون لحاظ مرز جغرافيايي چگونه امكانپذير ميشود و شاعر اينترناسيوناليست از ديدگاه عباس صفاري -كه خودش نيز در چنين مفهومي تعريف ميشود- چه تعريف و ويژگيهايي دارد؟
هنرها معمولا مرزپذير نيستند و محدوديتهاي جغرافيايي را بر نميتابند. در مورد هنرهاي كلامي اما زبان مورد استفاده مرزي را ايجاد ميكند كه ترجمه خوب قادر است آن را از ميان بردارد. شعر خيام از هر جهت شعري ايراني است. اما در سرتاسر دنيا خوانده ميشود. مردم دنيا بيش از آنچه ميپندارند با هم وجه مشترك دارند. خواننده فارسيزبان احتمالا كوچه خيابانهاي شهر ماركز را بيشتر و بهتر از فلان شهر پاكستان كه كشور همسايه است ميشناسد. كليد موفقيت براي خلق اثري كه بتواند به راحتي از مرزهاي فرهنگي و زباني عبور كند صداقت و راستگويي است. بهويژه در عالم شعر كه كوچكترين دروغ نيز آنقدر چشمگير و برجسته ميشود كه سلامت كل شعر را به خطر مياندازد. اينكه ميگويند شعر يك دروغ بزرگ است و من نيز بر همين باورم مقوله ديگري است و اشاره به مضمون ديگري دارد. در واقع دروغ بلاي جان شعر است.
چند شعر از مجموعه «ابر بزرگ» سروده حسين شكر بيگي
اشاره
از حسين شكر بيگي و شعر هايش با رها در همين صفحه نوشته ام از جديتي كه در پيگيري شعر دارد و به نوعي شعرش را با زندگي اش در هم آميخته و در هم تنيده است اما چاپ مجموعه ي تازه ي اين شاعر عزيز با عنوان ابر بزرگ از طرف نشر شاملو بهانه اي تازه به رنگين كمان داد تا شعر هاي تازه اي از ايشان را منتشر كند ابر بزرگ كه تجربيات جديد تر و آميختگي بيشتر با زبان و تصوير در آن به خوبي نمايان شده نشان از پيشرفت شكر بيگي نسبت به مجموعه ي اولش دارد البته ايشان كتاب هايي نيز به صورت نشر الكترونيكي منتشر كرده اند كه در جاي خود قابل بحث هستند اما ابر بزرگ از نظر ساختار ، فرم ، زبان و شهود شاعرانه يك پله بالاتر نشان مي دهد .اين كتاب را علاقه مندان به شعر امروز مي توانند در كتاب فروشي هامون ايلام تهيه كنند كه كتاب فروشي هامون نيز از اين نظر كه تنها كتاب فروشي تخصصي شعر و داستان در ايلام به شمار مي رود و هنوز تا اين ساعت تسليم سود هاي تجاري نشده و تنها كتاب هاي شعر و داستان و ادبيات ارائه مي دهد در نوع خودش قابل توجه و ستايش است و جا دارد دوستان ادب دوست از اين عزيزان حمايت كنند به هر حال با آرزوي موفقيت هاي بيشتر براي دوست عزيزمان حسين شكر بيگي كه شعر را به صورت جدي پيگيري مي كند چند كار از مجموعه ابر بزرگ را تقديم حضورتان مي نماييم
پهلوی چپ بخوابم
به پهلوی راست بمیرم
غرق شوم در پروانه
در این تراکم تاریک
در ظلمات لذت
آن ستاره را می بینی
که نمی بینیش
و دروغ است؟
ستاره ی من است
به پهلوی چپ بخوابم
به پهلوی راست بمیرم .
خدا می داند چقدر شرمنده ی برادر زاده هایم هستم
که در چارده سالگی ام نماندم
نمی دانم چطور شد
که این همه جزر و مد در پوستم ریخت
و ناگهان عصایی که در کمر پدرم
من بودم
کوچه را دم در جاگذاشتم
بازی های دم غروب را نیز
و نمی دانم چطور شد که این همه سال را آمده ام
که حالا دم این دکه ی روزنامه فروشی
و هنوز هم نمی دانم
چرا این کت و شلوار برایم گشاد است ؟
میزها پرواز می کنند
صندلیها پرواز می کنند
رخت های بر بند رخت
گلهای قالی
و این استکان همیشه ی چای
اگر بدانی چقدر دوستت دارم
جنگ
جنگ شد
گنجشکها گفتند
جیک
جیک
کلاغها
قار
قار
قورباغهها قوورر قوورر
آدمها امّا
با دندانهای کلید شده مردند
رودخانهها و بارانها
در گنجهها و کمدها
چقدر بارانهای تا خورده داریم
چقدر رودخانههایی که هنوز
حتّا
لایشان را هم باز نکردهایم
چقدر
در ملحفههای سفیدِ روز
چقدر پنجرههای نیفروخته
از گنجهها و کمدها
بیا
بیرون بریزیم به رودخانهای چقدر دیوانه
کسی باران را به سمت ما نمیگیرد
کسی دست بر شانههای ما
نمیگذارد
تا از غبار بتکاندمان
ما بارانهای مچاله را
آی دريا
انگشتی بر مکعب و
قوسیهای مقدّس
هندسهی خورشید و
ساختمانهای کبریت
-آی دریا بغلم کن
هر چه هست همین چند قدم است
بعد تن میدهی به لجن
بعد کرمهایت را دوست داری
بعد …
آی دریا بغلم کن
خبرهاي شنيدني آسمان پاييز
پيشترها كه هواي زمين هنوز گرماي امروز را به خود نگرفته بود و سرماي زمستان گاهي تا خنك كردن تابستان دوام مييافت، پائيز طليعه سوز و سرماي جانسوز بود. پائيز آدميان را ميترساند و خبر از برف و يخبندان ميداد و دورهاي از سردرگريباني را به يادها ميآورد. باد پائيز برگ و بار درختها را به يغما ميبرد و باران بيوقفه ميباريد و رودخانهها را سيلآسا به خروش وا ميداشت و بنيان خانهها را ميلرزاند. پائيز قديم قد برميافراشت و شهرآشوب و مستانه جولان ترسناك ميداد.
شايد براي همين در ادبيات قديم همة خوبيها و رنگها و ستايشها را به بهار نسبت ميدادند و از بهار ميگفتند و نازش را ميكشيدند. بهار ابتداي بيدار شدن طبيعت و انتهاي سياهي زمستان بود ولي حالا كه زمستانها چندان سرما ندارند و برف و باران كمياب و كمارتفاع شدهاند و داغي تابستان نفسها را به شماره مياندازد و شرجي و گرما امان از كف ميربايد «پائيز خنك» دلربا و دوستداشتني و بهاروش شده است. پائيز كمكم در شعر شاعران حضور به هم ميرساند و تا «پادشاه فصلها» هم لقب ميگيرد، پائيز گنگ و مرموز و مبهم و ابري و خيس و در اهتزاز جا باز كرده است و خواستني شده است. حالا ديگر پائيز شانه به شانه بهار ميزند و زيباييهايش خويش را به رخ ميكشد، گرماي كمسابقه و طاقتفرساي تابستان خنكاي هواي پائيزي را بيش از پيش دلنشين و روحافزا كرده است، شايد نادر و بيسابقه باشد كه كمكم فرا رسيدن پائيز سوژة تبريك گفتنها شود و در پيامهاي كوتاه به شعر و شاعري مزين شود.
براي آدميان همواره تحولات و تغييرهاي طبيعت الهامآفرين و عبرتساز بوده است، بهار تولد و شكوفايي را نشان داده است، تابستان حركت و زندگي را گوشزد كرده است، پائيز خزان و پيري را به ياد آورده است و زمستان توقف و انتها و مرگ را به رخ كشيده است، حالا كه پائيز پيام سابق خود را كمرنگ ميكند و از برگريزان هم تابلويي ديدني و خواستني به نمايش ميگذارد بيش از گذشته فكر و ذهن و انديشه را به خود معطوف ميكند.
گويي پائيز تودرتويي، پيچيدگي و ابهام جهان را به نمايش ميگذارد، اينكه هستي رازهاي زيادي در دل دارد و پردهاي بر حقايق آن انداختهاند و تنها با دقت و تدبير و نكتهبيني و ممارست ميتوان گاهي گوشهاي از پرده را بالا زد و ديدنيها را ديد از پيامهاي پائيز است. هستي هم درست مثل درون ناپيداي آدمي غوغايي دارد، كه تنها بعضي از وقتها بغضها و دلگيريها و اشكهايش به بيرون راه پيدا ميكنند. باد و طوفان طبيعت نهاد ناآرام جهان را تداعي ميكند و عرياني درختان تأثير شگرف تحولات دروني عالم را نشان ميدهد. اين چيست كه چون از راه ميرسد صدايش از آسمان و نمودش از عمق زمين تا شاخههاي بلند درختان بروز پيدا ميكند؟ پائيز ميخواهد چه بگويد كه گويي خود را به در و ديوار ميزند تا كران و كوران هم بدانند؟ شايد تحول و تغيير آن هم از نوع ديگرش پيام اصلي پائيز باشد كه بشر را از سكون و سكوت و توقف عادت كردن و نشستن و يكنواختي و قناعت و رضايت برحذر ميدارد. اگر هميشه تابستان باشد، آبها تبخير ميشوند و گرما همه چيز را ميسوزاند و از بين ميبرد، زمستان هميشگي انجماد و مرگ را به ارمغان ميآورد و... پائيز با صداي رعدها و ابرهايش پيام زندگي در حركت را به گوشها ميرساند. تلاش و حركت و تغيير راز بزرگ زندگي است كه هر كدام از فصلها به نوعي و روشي آن را نمايان ميسازند و شب را به تكاپو و تغيير براي ماندن و زنده بودن رهنمون ميشوند. به پائيز خيره شويم و جان خويش را با آهنگ ديگرگونهاش نوازش كنيم. آسمان پائيز خبرهاي بسيار دارد، خبرهاي شنيدني و بكر و تازه... كه تنها جانهاي هوشيار در غوغاي آن فرو ميروند.
جعفر گلابي
الزامات اصلاح رفتارهاي اقتصادي
فتحا... آملي
همه ما مفهومي از لاتاري داريم. لاتاري به زبان عاميانه البته به تنهايي معناي قمار نميدهد و فراتر از مفهوم قماري است كه ما در ذهن داريم. اما براي درك بهتر و سادهتر در اين مقال آن را به قمار تشبيه ميكنيم. در قمار ممكن است شما يك روز ببازيد و يك روز ديگر ببريد، بستگي دارد كه پولهايتان را در چه خانهاي قرار دهيد يا بر روي كدام مهره شرطبندي كنيد. اين شانس و البته اندكي تجربه شماست كه شما را به ثروت ميرساند. متاسفانه در سالهاي اخير و به ويژه در ماههاي اخير شاهد نوعي لاتاري در اقتصاد كشور هستيم كه در سايه وجود اين شرايط عدهاي به ثروتهاي كلان رسيده و عده ديگري دار و ندارشان را از دست دادهاند.
وجود چنين شرايطي را برخي اقتصاد رانتي مينامند، عدهاي آن را نوسانات قيمتي ميخوانند و بنده با عذرخواهي آن را اقتصاد لاتاري نام مينهم. گرچه شايد خيليها از اين تعبير بدشان بيايد يا بگويند كه حرف از قمار حرف زشتي است اما واقعيتها با تغيير الفاظ و واژهها قلب ماهيت نميدهند. وقتي در فاصله كمتر از يك ماه بهاي دلار شصت درصد افزايش پيدا ميكند و همه كساني كه ارز خارجي در اختيار داشتهاند سود كلان بردهاند، وقتي در همين فاصله بهاي سكه از مرز يك ميليون و يكصد هزار تومان هم فراتر ميرود و آنها كه سكه خريده بودند خود را با حدود پنجاه درصد ارزش افزوده اقتصادي و سود روبرو ميبينند و آنها كه سكه فروختند احساس ميكنند كه چه ضرري ديدهاند، چه اسمي ميتوان بر اين شرايط گذاشت؟ اگر اسم حضور و وجود اين شرايط در اقتصاد، شرايط لاتاري نيست، پس چيست؟
بگذاريد مثال ديگري بزنم. چندي پيش قيمت مرغ تا صددرصد افزايش را تجربه كرد. علت آن كمبود دان مرغ بود. آنهاكه صدها هزار تن دان مرغ را در همان شرايط با قيمتهاي نجومي به مرغداريها فروختند و آنهاكه مرغ را با صددرصد افزايش قيمت به بازار ارائه كردند در مدتي كوتاه صاحب پولهاي كلاني شدند. مدتي بعد قيمت دان مرغ پايين آمد و قيمت مرغ هم... اما آيا كسي با خبر شد مرغداريهايي كه با قيمت بالا دان مرغ خريدند و سپس با پايين آمدن قيمت مرغ نتوانستند دخل وخرج كنند به چه روزي افتادند؟ در مدت كوتاهي عدهاي صاحب ثروت كلان شدند و عده ديگري به خاك سياه نشستند. اگر اسم اين وضعيت، اقتصاد لاتاري نيست، پس چيست؟ در اين اقتصاد هم حلوا خير نميكنند. به هرحال در قمار عدهاي ميبرند و عده ديگر ميبازند.
اما از همه بدتر آنكه در چنين وضعيتي آسيبپذيري اقتصادي بر سازشناپذيري سياسي تاثير ميگذارد و موجب آسيبسياسي هم ميشود و ممكن است سوءتفاهم خطرناكي را ايجاد كند و نشانيها و آدرسهاي غلطي بدهد از جمله اينكه راه برون رفت از اين وضعيت، سازش سياسي است و علت آن كه اقتصاد كشور به اين مرحله رسيده، اين است كه ما سازش نكردهايم و فعلاً تنها راه، دراز كردن دست دوستي با آمريكا و پذيرش تمام شرايط آنهاست و متأسفانه سوء مديريت اقتصادي و عملكرد غلط مسئولان امر در سالها و ماههاي اخير اين توهم را نزد بسياري به واقعيت تبديل كرده و نشاني غلط را درست جلوه داده است؛ يعني اجراي ناقص قانون هدفمندي يارانهها و عدم به كارگيري توصيههاي علمي كارشناسان و دلسوزان و اقدامات گاه لجوجانه و خودسرانه، موجب شده است تا هدفمندي يارانهها به جاي آنكه اقتصاد كشور را درون زا و خودجوش و با وابستگي كمتر به درآمدهاي نفتي كند و با تحصيل درآمدهاي واقعي، از وابستگي بودجه به نفت بكاهد وكسري بودجه دولت را كاهش دهد، به افزايش هزينههاي دولت و وابستگي بيشتر آن به نفت انجاميد و اقتصاد كشور را به مرحله آسيب پذيري رساند.
براي آنكه بهتر مساله را دريابيم بد نيست به اظهارات دولت درماههاي نخست اجراي قانون نگاه كنيم كه از طرفي يارانه نقدي و ازطرف ديگر قيمت ارز را ثابت اعلام كردند و با تزريق دلار و پول و فشار به توليد، سعي كردند تا به تمامي منتقدان ثابت كنند كه بر خلاف ادعاي آنان، اين دولت آنقدر قدرت دارد كه تمام نظريههاي اقتصادي را زير پا له كند و به جاي تورم 35 تا 40 درصدي كه كارشناسان اعلام كردهاند، با تورم بسيار كمتري قانون را اجرا كنند و تازه قيمت كالاها و خدمات را ثابت نگه دارند. از قبل هم مشخص بود كه اين شيوه اجراي غيركارشناسي، مانند نگهداشتن فنري است كه با كمترين حادثه يا بيتوجهي درميرود و غيرقابل مهار ميشود؛ درحاليكه اگر آقايان لجبازي نميكردند و با تزريق دلارهاي نفتي و استقراض و ايجاد هزينه فراوان، بدون فشار آوردن به توليد و توليدكننده، به درونزايي اقتصاد و كاهش هزينه دولت و افزايش درآمد و قبول تورم ابتدايي معقول تن ميدادند اقتصاد كشور اينهمه به نفت و درآمد آن وابسته نميشد كه با افزايش فشار سياسي و تحريم به اين مرز از شكنندگي برسد. قدر مسلّم در حال حاضر تأثير تحريمها بسيار كمتر از آني بود كه حال هست و قدر مسلّم اگر در سال اول اجراي درست قانون، تورم 30 يا 35 درصدي در جامعه به وجود ميآمد، در سالهاي بعد اين رقم بدون ترديد روند كاهشي به خود ميگرفت و شايد در عرض كمتر از 3 سال تكرقمي هم ميشد؛ چرا كه درآمدهاي دولت واقعيتر ميشد. توليد تحت فشار قرار نميگرفت، درآمدهاي دولت افزايش مييافت و با برداشتن يارانه از ارز و واقعي شدن قيمت آن، درآمدهاي دولت به اندازهاي بود كه هم كسري بودجه نداشته باشد، هم به توليد كمك كند، هم اينهمه اوراق قرضه نفروشد، هم كسري بودجه خود را به صفر برساند و هم نقدينگي را كاهش دهد. در حال حاضر نبايد چنين تصور كرد كه شرايط موجود در اقتصاد، صرفاً ناشي از تحريم است و لذا راه برونرفتي جز تسليم سياسي متصور نيست. بهتر است بگوييم تحريم باعث شد تا ضعفها و سوءمديريتها و سوء عملكردها و بيتوجهي به توصيههاي كارشناسان و در يك كلام، مقاومت در برابر اصول مسلّم علمي و كارشناسي با عيان شدن ميزان اتكاي درآمد دولت به نفت، از پرده برون افتاده و ما را به ضرورت اصلاح روشهاي غلط گذشته و روي آوردن به الزامات اقتصاد مقاومتي كه توصيه اكيد رهبري انقلاب است، وا دارد
اكبر تركان:
باید از هر دلار، بیشترین درآمد ریالی را کسب کرد
اكبر تركان ، سیاستمدار باسابقه کشورمان که قبلاً سمت هایی چون وزیر راه و ترابری ، وزیر دفاع ، معاون وزیر نفت را بر عهده داشت ، معتقد است اقتصاد مقاومتی می تواند تحریم ها را خنثی کند.
او بهره مندی صحیح از دلارهای نفتی ، به گونه ای که از یک دلار ، حداکثر «ریال» به دست بیاید را اقدامی لازم می داند و می گوید که بالا رفتن قیمت دلار اجتناب ناپذیر است ولی باید تدابیری اندیشید که مردم در تهیه اقلام مورد نیاز خود ، مشکل نداشته باشند.
گفت و گوی عصرایران با ترکان را در زیر می خوانید:
اقتصاد مقاومتي چرا در چنين شرايطي ضرورت است؟
تحريم هاي اعمال شده از طريق دنياي غرب عليه جمهوري اسلامي ايران مقوله اي بسيار جدي است و به همين دليل بايد شرايطي به وجود بياوريم تا هزينه هاي آن را به پايين ترين حد ممكن خود برسانيم.
بايد اين واقعيت موجود را قبول كنيم كه اگر نتوانيم تحريمها را به خوبي مديريت كنيم، در آينده نه تنها مشكلاتمان حل نخواهد شد، بلكه مشكلاتي بر مشكلات فعلي هم افزوده شده و هزينه هاي احتمالي را غيرقابل جبران تر خواهد كرد.
به همين دليل است كه بر اقتصاد مقاومتي تاكيد مي شود تا بتوانيم از وضعيت فعلي جان سالم به در ببريم.
تحميل تحريم به ايران اتفاق جديد نيست، اقتصاد مقاومتي چرا حالا مهم شده است؟
وقتي تحريم هاي جديد ، صادرات نفت خام و درآمدهاي ارزي كشور را نشانه گرفته است، ترديدي نيست كه با كاهش درآمدهاي ارزي مشكل تامين منابع بودجه عمومي پيش مي آيد، بنابراين بودجه عمومي كه عمدتا از نفت خام تامين مي شود به طور طبيعي با محدوديت هايي مواجه خواهد شد. در اين شرايط بايد اقتصاد مقاومتي كه مورد تاكيد مقام رهبري است را ، مهيا شدن با اين وضعيت جديد دانست.
مي توانيد اقتصاد مقاومتي را شرح بدهيد؟
حتماً ، چون اين مساله را بايد يكي از مسايل مهم اين روزهاي كشور تلقي كنيم. اقتصاد مقاومتي پديده اي است كه به دو بخش تقسيم مي شود كه يكي در بخش مصرف عمومي مردم است كه به واردات و توليد ملي ربط پيدا مي كند.
مسأله دوم كه به بودجه عمومي ربط دارد، اين است كه پيش بيني ميشود كه درآمدهاي حاصل از فروش نفت خام بين 25 تا 40 ميليارد دلار باشد ؛ يعني با كاهشي يك دوم تا يك سوم روبرو شود كه در اين صورت بايد مصارف آن را هم تا حد امكان كاهش داد تا مشكلي به وجود نيايد.
ضمنا بايد تدبيري انديشيد تا از يك دلار ، درآمد ريالي بيشتري حاصل شود كه اين امر بدون ترديد منجر به افزايش قيمت دلار مي شود كه ما چاره اي جز كنار آمدن با اين مساله نداريم، البته بايد به نوعي برنامه ريزي كنيم كه اين افزايش قيمت دلار بر روي ارزاق عمومي و نيازهاي اصلي خانواده ها مثل دارو و غذا اثر نگذارد تا به مردم آسيب نرساند.
البته همه القلام ضروري مشمول اين امر مي شوند تا در بدترين شرايط احتمالي هم آحاد مختلف جامعه بتوانند به راحتي نيازهاي ضروري و حياتي خود را به راحتي به دست آورند.
براي مصارف غير ضروري چطور؟
نه، اگر كسي دنبال اين است كه مبل و پرده خارجي در خانه اش داشته باشد يا اتومبيل هاي آنچناني را سوار شود، دليلي ندارد كه در شرايطي بد فعلي به او ارز ارزان قيمت اختصاص بدهيم، چون اين قبيل اقلام ضروري نيستند و مي توان به راحتي از نمونه هاي داخلي استفاده كرد. در شرايط نامطلوب اقتصادي بايد مديريت خوبي بر دارايي ها داشت و مديرت منطقي يعني اينكه پول موجود صرف اموري نشود كه خلأشان هيچ آسيبي به خانواده ها وارد نمي كند.
تكليف اقشار ضعيف و شكننده چه مي شود؟
با توجه به اينكه اين دسته احتمال بالاي آسيب پذيري دارد ، براي آنها هم بايد روشي را به كار بگيريم كه در زمان جنگ با بهره جستن از كوپن ، مستضعفين و فقيران جامعه را تحت پوشش حمايت قرار مي داد.
به همين دليل بايد ترتيبي اتخاذ شود كه مثلا 40 درصد از جامعه تحت پوشش كوپن قرار بگيرند و اين را هم بدانيم كه اصلا لازم نيست كه همه مردم در طبقه بنديهاي مختلف از اين فرصت دولتي استفاده كنند، اما بايد تلاش كرد كه ضعيف ها از آن بهره مند شوند.
پرداخت نقدي به خانواده ها چه سهمي مي تواند در بهبودي احتمالي شرايط داشته باشد؟
با پول دادن به فقرا نمي توان مشكلات را كاهش داد و به نظر من اين كار هم بايد مورد مطالعه جدي قرار بگيرد تا ضررها و منفعت هاي احتمالي اش معين شود. اگر قرار بود اين روش تأثير مثبتي بگذارد، خيلي از مشكل هايي كه اين روزها مردم را درگير خود كرده است، قاعدتا نبايد به وجود مي آمدند.
اما پرداخت نقدي جاي ثابتي در روش هاي اين چند سال اخير داشته است.
به دليل فراواني دلار حاصل از فروش نفت با قيمت سه رقمي، شاهد اين بوديم كه «دلار درماني» مورد توجه قرار گرفت و به نوعي عادت كرديم كه در مصارف مان به درآمد بالاي ارزي اتكا كنيم. اما در اقتصاد مقاومتي درآمد نفتي بايد قيمت پايين در نظر گرفته شود، مصارف مسرفانه را بايد به مصرف معمولي برگردانيم. در اقتصاد مقاومتي ديگر نمي توانيم برندهاي معروف لباس هاي خارجي را در اختيار همه قرار بدهيم و دلخوش باشيم كه با دلار مفتي اقلام خارجي مصرف مي كنيم.
بايد باور كنيم كه دوره مصرف کالای خارجي البته به غير از كالاهاي كه امكان توليد داخلي ندارد، سرآمده است كه در اينجا مي رسيم كه خواسته مقام معظم رهبري كه در پيام نوروزي تاكيدشان توجه نشان دادن به توليد داخلي بود.
با این اوصاف براي اجرايي كردن صحيح اقتصاد مقاومتي چه بايد كرد؟
مديريت اصولي منابع موجود، پرهيز از اسرافگرايي و ريخت و پاش هاي آنچناني، تلاش براي درآمدزايي بيشتر از دلارهايي كه به عنوان دارايي ملي از فروش حاصل از نفت به دست آمده است و البته منطق مداري در تصميم گيريها و رفتارهاي اقتصادي مهمترين عاملهايي هستند كه مي تواند ما را در اجراي هر چه بهتر و مفيدتر اقتصاد مقاومتي ياري كند و در نتيجه بتوانيم در شرايطي كه تحريم هايي گوناگون را متحمل مي شويم، بتوانيم مشكلات اقتصادي كشور و البته مردم را به پايين ترين سطح ممكن خود برسانيم. اقتصاد مقاومتي تحريم ها را خنثي مي كند.
کینــه
منصوره موسينژاد- كارشناس روانشناسي
«کینه»، صفتي زشت و مذموم است كه وقتی شدت یابد، دل از محافظت آن درمانده میشود و سرانجام پرده از رخ برمیکشد و اعمال نیک آدمی را زایل میگرداند و آفت آرامش میشود و زندگی انسان را به تباهی میکشاند. شخصيت اخلاقي و صفات باطني انسان در عرصه رابطه با ديگر انسانها شکل ميگيرد و حتي اين روابط در تنظيم رابطه با خداوند و خود نيز تأثير ميگذارد. مردم بندگان خداي واحد هستند و محبت و روابط صميمانه با مخلوقات الهي جداي از رابطه محبت آميز با خداوند نيست. تنظيم نيکوي مناسبات اجتماعي علاوه بر تأثيري که در ساخت شخصيت خود و تنظيم رابطه محبت آميز با خداوند دارد تأمين کننده رفاه، آسايش، امنيت و آرامش زندگي عادي و طبيعي انسان نيز هست. کسي که رابطه خوشي با مردم ندارد، با خلق خداوند بدخواهي و دشمني ميکند و کينه ايشان را به دل ميگيرد، هم درون خويش را تيره و تاريک ميسازد، هم به لحاظ ساخت و ساز انساني و روند تکاملي دچار خسارتي عظيم ميشود و هم به لحاظ سلامت و امنيت زندگي عادي خود ضرر ميکند. در عرصه روابط اجتماعي خود ما شاهديم که افراد کينه توز، چه زندگي سخت، پر استرس و رنج آوري دارند و در مقابل آدمهاي با گذشت، نرمخو و بردبار که عيوب و بديهاي دیگران را يا نميبينند و يا به دل نميگيرند چه زندگي راحت و آرامی را سپري مينمايند.
روانشناسان بر این عقیدهاند که علت خشم و نفرت برآمده از تفکرات و باورهای غیرمنطقی و معیوب میباشد. در طی فرایند روان درمانی با هدف کاهش رفتار پرخاشگرانه، درمانگر ابتدا باورهای غیر منطقی مؤثر در ایجاد این رفتار را شناسایی نموده و سپس افکار مؤثر و منطقی را جایگزین آن مینماید. در مرحله بعد با آموزش مهارتهای رفتاری از جمله مهارت ابراز وجود و رفتار جرﺃتمند، مهارت حل مسأله، مهارتهای ارتباط مؤثر و همچنین مهارت تن آرامی، مُراجع تکنیکهای رفتاری لازم جهت مقابله مناسب و کارآمد با احساس خشم را خواهد آموخت.
هيچوقت انتظار نداشته كه آدمى هیچگاه به خشم و غضب دچار نشود، كه امري غیرممکن است امّا مىتوان خشم را كه نوعی هیجان منفی است، گذرا و بىکینه تخلیه کرد. بىشک، مؤمنان و انسانهاى درستکار نیز گاهى به خشم و غضب گرفتار مىشوند، امّا هرگز خشم و عصبانیت آنها به سرحد گناه و کینه توزى نمىرسد. به فرموده امام صادق(ع) نیز دقت کنیم که: مؤمن وقتى در مجلس است [ممکن است] دچار کینه شود، ولى آن گاه که از مجلس خارج شد، کینه هم از دل او مىرود.
فرد كينه توز تا زماني كه كينه ديگران را از دل بيرون نكند، نبايد انتظار سلامتي از بدن خود داشته باشد چرا كه بيماريهايي از جمله بيماري زخم معده و زخم اثنيعشر از كينههاي عميق و خصومتها و خشمهاي فروخورده و حرص و آز و غبطه خوردنهاي بيجا و نفرتها سرچشمه ميگيرد! بياييد درهاي زندان روح خود را باز كنيد و هرچه كينه و نفرت و خصومت و بد دلي و حسد در آن انباشته شده، بيرون بريزيد و روح را پاك و پاكيزه سازيد. و همچنين ديگران را ببخشيد و از سر تقصير آنها درگذريد تا بتوانيد باطن خويش را از كينهها پاك كنيد، بخصوص براي كساني كه در پي آزار شما بودهاند، عشق و شادي و خوشبختي را آرزو كنيد!